انکشافِ تنِ ازخودبیگانه

17

نگاهی به آثار صادق تیرافکن

در آثار صادق تیرافکن، پیکر در حکمِ موضعی است که تاریخ را به خود می‌رساند، اما نه به صورت آشتی، بلکه در هیئت شکاف، پوشیدگی و ازخودافتادگی. بدن در اینجا امر حاضر و بسیط نیست؛ پدیداری است که از میان وساطت‌های دیرینه‌ی اسم، آیین، جنسیت، قدرت و حافظه عبور کرده و تنها در همان عبور، امکان مرئی‌شدن یافته است. از این‌رو، پیکر نه آغازگاهِ معنا، بلکه نتیجه‌ی تاریخیِ معناست؛ نتیجه‌ای که در آن، انسان پیش از آنکه خویشتن را دریابد، در دستگاهی از نام‌ها، نسبت‌ها و حوالت‌های از پیش رسیده مستقر شده است.تیرافکن تصویر را در مقامِ محلِ ظهورِ این ازخودبیگانگی سامان می‌دهد. آنچه دیده می‌شود، صرفاً بدن نیست؛ بدنِ دیده‌شده‌ای است که پیشاپیش به تصرف تاریخ درآمده و در مقام نشانه به خود بازگردانده شده است. این بازگشت، بازگشت به اصل نیست؛ بازگشتِ امری است که در مسیر آشکارشدن، از خود دورتر شده است. پیکر هرچه بیشتر ظاهر می‌شود، بیشتر معلوم می‌دارد که ظهور، همواره مسبوق به حجاب است و مرئیت، نه گشودگی ناب، بلکه نحوی از گرفتار آمدن در نظامِ خوانایی است.در این افق، خودنگاره دیگر مقامِ حضورِ «من» نیست. «من» در آثار تیرافکن، جوهرِ قائم ‌به‌خویش ندارد، بلکه حاصلِ کشاکش نیروهایی است که او را می‌سازند و هم‌زمان از او می‌ستانند. هنرمند بدن خویش را عرضه نمی‌کند تا مالکیت بر خویش را اعلام کند؛ بدن خویش را در معرض می‌گذارد تا نشان دهد خودآگاهی، هنگامی که به تصویر درمی‌آید، با بیگانگیِ تاریخیِ خود مواجه می‌شود. سوژه در این‌جا نه بنیاد، بلکه فرجامِ موقتِ جدالی است میان آنچه می‌خواهد خود باشد و آنچه تاریخ از او ساخته است.مردانگی نیز در این دستگاه، اسمِ ساده‌ی یک جنسیت نیست؛ صورتی از تقدیرِ تاریخیِ پیکر است. مردانگی در آثار تیرافکن چونان نظمی مناسکی و اقتداربخش عمل می‌کند که بدن را به هیئت صلابت، تکرار، آیین و نمایش درمی‌آورد، اما همین صلابت، حاملِ نفیِ درونیِ خویش است. اقتدار، در لحظه‌ای که بر بدن حک می‌شود، فرسودگیِ بنیاد خود را نیز آشکار می‌سازد. پیکرِ مقتدر، به‌جای آن‌که مأوای قدرت باشد، به موضعِ انکشافِ تهی‌شدگی قدرت بدل می‌شود.سنت در آثار او نه گذشته‌ای سپری‌شده، بلکه نحوه‌ای از حضورِ مستولی است؛ حضوری که اکنون را در قبضه‌ی خود نگاه می‌دارد و امکانِ سکونتِ بی‌واسطه در حال را از انسان می‌گیرد. خط، آیین، اسطوره، سوگ و نشانگان جمعی، صورت‌های تزیینی نیستند؛ شئونِ تاریخیِ ظهوری‌اند که پیکر را می‌نامند، مقید می‌کنند و به میدانِ بازگشتِ امرِ ناتمام بدل می‌سازند. گذشته در تصویر تیرافکن پشت سر نمی‌ماند؛ چونان امرِ هنوز تمام‌نشده، اکنون را از درون می‌فرساید.بدین‌سان، هویت در آثار تیرافکن داراییِ انسان نیست؛ سرگذشتِ ازخودبیگانگیِ اوست. انسان، در این تصاویر، نه در خانه‌ی سنت آرام می‌گیرد و نه در خودبنیادیِ معاصر به خود می‌رسد. او در میانه‌ی دو پوشیدگی ایستاده است: پوشیدگیِ میراثی که از جانب او سخن می‌گوید و پوشیدگیِ عصری که او را به تصویر، نشانه و مصرف فرو می‌کاهد. تیرافکن این وضعیت را شرح نمی‌دهد، بلکه آن را در پیکر به ظهور می‌آورد. تاریخ، در آثار او، نه روایت می‌شود و نه توضیح می‌یابد؛ تاریخ همچون زخمی کهن، در لحظه‌ی دیدار، خود را بر سطح تن آشکار و هم‌زمان پنهان می‌کند.

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد.