ماده و معنا در سازگاری

6

نمایشگاه انجمن هنرمندان سرامیک در فرهنگسرای نیاوران


سازگاری، واژه‌ای که این روزها بیش از هر زمان با آن زندگی می‌کنیم، نام نمایشگاهی شد از جنس سرامیک؛ ماده‌ای که از هر لحاظ با این مفهوم درآمیخته است و می‌تواند برای ساخت اثر هنری جذاب و چالش‌برانگیز باشد. نمایشگاه گروهی سازگاری (از قابلیت تا تسلیم) به کوشش انجمن هنرمندان سرامیک ایران  به مدت دو هفته از ۱۱ تا ۲۵ مهر ۱۴۰۴ در فرهنگسرای نیاوران برگزار شد. در این نمایشگاه ۷۷ اثر از ۷۴ هنرمند ارائه شد. همه‌ی آثار با ماده‌ی سرامیک ساخته شده بودند، اما در اکثر آثار ماده بیشتر در ساخت فرم به‌کار رفته بود تا ایجاد معنا. چنان‌که برخی آثار را می‌‌شد با مواد دیگری هم تصور کرد و در معنای اثر چندان تاثیری نمی‌گذاشت. انتظار می‌رفت نمایشگاهی که از طرف انجمن هنرمندان سرامیک برگزار می‌شود، اولویت را در استفاده از ظرفیت خود این ماده‌ـ‌رسانه قرار دهد؛ چرا که خود ماده‌ی سرامیک با آب و آتش سازگاری دارد و در نهایت این سازگاری ماهیتش را برگشت‌ناپذیر می‌کند. به طور کلی آثار نمایشگاه سازگاری از نظر کیفیت رشد کرده، ولی از نظر مفهوم، به دلیل گستردگی زیاد، چندان مضمون اصلی نمایشگاه را دنبال نمی‌کرد. البته می‌توان علت آن را مشارکت هرچه بیشتر هنرمندان و ایجاد انگیزه برای آنان در روزهای سخت دانست. در اینجا به دو اثر از این نمایشگاه می‌پردازیم که  بیش از باقی آثار، ماده را در راستای معنا به‌کار گرفته و هردو از تجربه‌ی جمعی سخن می‌گویند.


اثر نخست

اثر رویا خلیلی با عنوان «قحطی بزرگ ۱۲۹۶ تا ۱۲۹۸» فاجعه‌ی تاریخی سال‌های جنگ جهانی اول ایران را موضوع کار قرار داده؛ قحطی و بیماری و مصیبتی که عملا به‌واسطه‌ی جنگ کشورهای خارجی به مردم تحمیل و موجب مرگ نیمی از جمعیت ایران در آن زمان شد. شکل کلی اثر نقشه‌ی ایران است و قرارگیری‌ آن در طبقه‌ی پایین گالری، امکان تماشا از دو زاویه‌ی روبه‌رو و بالا (عمود بر آن) را برای مخاطب فراهم می‌کند. این نقشه در اندازه‌ی نسبتا بزرگ بر سطحی گسترده از ماسه قرار گرفته و با پولک‌های سفید و گرد سرامیکی دودپخت پر شده است.‌ اگر از زاویه‌ی بالا به اثر نگاه کنیم متوجه می‌شویم که دریای خزر و خلیج فارس از آن حذف شده‌اند. این نقصان، وجود پولک‌ها و بستری از ماسه باعث می‌شوند زمانی که  روبه‌روی اثر می‌ایستیم آن را به موقعیتی نزدیک به موجودی سخت پوست ببینیم؛ موجودی که برای تحمل فشارهای بیرونی و ادامه‌ی زندگی، به واسطه لایه‌بندی پولک‌های پوستش، نوعی واکنش دفاعی برای محافظت و بهبود زخم‌هایش از خود نشان می‌دهد. این موقعیت، پوست را با هر بار تجدیدش به حافظه‌ای بدل می‌‌کند و فرصتی برای بقا فراهم می‌آورد. با این حال به نظر می‌رسد این حافظه منفعل باقی مانده است؛ زخم‌ها تکرار می‌شوند و هر بار لایه‌ای تازه روی لایه‌ی زیرین شکل می‌گیرد.

سرامیک که در واقع خاک است، رابطه‌ی مستقیمی با میهن دارد. شکنندگی سرامیک در مقابل شکنندگی زندگی ما در طول تاریخ و قرار گرفتن لایه لایه‌ی آن و استحکام و مقاومت در برابر این فشارها همگی نشان از ان دارد که ماده در کنار معنا قدم برمی‌دارد. این موجود غریب بر بستری ناپایدار، همچون ماسه قرار گرفته است. بستری که مانند لحظه‌‌های گذار تاریخی، مدام در حال تغییر است و در صورت عدم سازگاری، ممکن است هر پدیده‌ی موجود را در خود دفن کند. در نهایت همه‌ی عوامل نشان می‌دهد که متاسفانه این فرایند نه به زیستی بهتر، بلکه به انزوا و قرار گرفتن در موقعیت نابودی آن انجامیده است.


اثر دوم


تابستان ۱۴۰۴، ایران بیش از گذشته شاهد بحران‌ کمبود منابع انرژی به ویژه برق بوده است. اتصال مردم از دنیای تکنولوژی به طور مکرر قطع شد و دورانی بازگشته بود که  لطف نیکولا تسلا و توماس ادیسون هنوز شامل حالشان نشده بود. اثر «ادیسون تولدت مُبا» از احسان شیبانی به بحران قطعی مکرر برق و تجربه‌ی در ایران پرداخته است. استیتمنت اثر با قالب طنز، ناقص بودن عنوان را توضیح می‌دهد؛ «كاش برق نرفته بود تا عنوان اثر تكميل مي‌شد و تبريك تولدم به اديسون كامل.» این اثر شامل ۱۸۲ پریز برق سرامیکی است که علاوه بر زیبایی بصری، تجربه جمعیِ بودن این بحران را نیز نشان می‌دهد. پریزها از گِل‌های خاص هنرمند در رنگ‌ها و بافت‌های گوناگون ساخته شده و با چیدمانی یکنواخت و چند جای خالی، روی یک استند قرار گرفته‌اند.

پریز برق سرامیکی تاثیر ویژه‌ی ماده سرامیک در تکنولوژی را نشان می‌دهد. هنرمند در برخی از پریزها شمع تولد قرار داده است و مخاطب می‌تواند  آن را روشن کند. بنابراین اثر در دسته‌‌ی هنر تعاملی قرار می‌گیرد. اگر مخاطب شمع را روشن کند خود را دوباره در موقعیتی قرار می‌دهد که بارها تجربه کرده؛ در نبود برق شمع روشن می‌شود! اگر شمع‌ را روشن نکند، بازهم پریزهایی را می‌بیند که از جای خود کنده شده و عملا کاربردشان را از دست داده‌‌اند و اکنون نقش جاشمعی را بازی می‌کنند. افزایش دما در پخت آثار و ایجاد شکلی از ذوب‌شدگی بر این نکته که این ابزار مستعمل شده و کارکرد خود را از دست داده‌، تاکید دارد.

در نهایت، مواجهه با مجموعه آثار نمایشگاه «سازگاری» این پرسش را پیش روی ما قرار می‌دهد که ماده در هر اثر تا چه میزان در تولید معنا نقش دارد؟ اگر اثر را با مواد دیگری بسازیم، آیا در درک محتوای آن تغییری ایجاد می‌شود؟ با پاسخ به این پرسش‌ها می‌توانیم درک عمیق‌تری نسبت به آثار داشته باشیم.

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد.