ایستادن در برابر فراموشی
بالکان باروک Balkan Baroque یکی از شناختهشدهترین پرفورمنسهای تاریخ هنر معاصر است که مارینا آبراموویچ در بییناله ونیز ۱۹۹۷ اجرا کرد و برای آن جایزهی شیر طلایی (Golden Lion) دریافت کرد.
منتقدان هنری اغلب «بالکان باروک» را اثری سیاسی و اجتماعی میدانند که بهشیوهای بیرحمانه و بدون شعارزدگی، خشونت، بحران هویت و زخمهای تاریخی جنگ بالکان را به تصویر میکشد.
«بالکان باروک» تصویر جنگ نیست؛ مواجههای است با آنچه بعد از جنگ باقی میماند؛ با چیزی که پاک نمیشود. «بالکان باروک» پاسخی بدنمند به جنایتهای جنگی و پاکسازی قومی دانسته شده است. عملکرد طولانی، تکرار و حضور جسمانی شدید هنرمند باعث میشود مخاطب تجربه را نه فقط ببیند، بلکه از نظر عاطفی و فکری احساس کند.
مارینا آبراموویچ، هنرمندی زادهی یوگسلاوی، در این اجرا طی چهار روز، هر روز شش ساعت، بر فراز تودهای استخوان تازهی گاو مینشیند؛ استخوانهایی که برخی از آنها هنوز خونآلودند. او با یک برس، آب، یک سطل و تشت مسی، باقیمانده گوشت را از روی استخوانها میشوید. استخوانها پاک نمیشوند و بوی تعفن فضا را پر کرده است. این ناتوانی، از ابتدا در دل اثر پذیرفته شده است.
آبراموویچ نام نمیبرد، طرف مشخص نمیگیرد. اثر را از روایت سیاسی دور نگه میدارد و به جای توضیح، عمل را تکرار میکند؛ عملی که قرار نیست به نتیجه برسد.
در تمام مدت اجرا، او آواز میخواند؛ ترانههای فولکلور یوگسلاوی، آوازهایی که به طور سنتی زنان در مراسم تدفین میخوانند. شستوشوی استخوانها به آیینی زنانه و سوگوارانه بدل میشود. شستن استخوانها تلاشی برای پاککردن جنایت نیست، بلکه اصرار بر ناپاکبودن آن است. بدن خستهی هنرمند به محل تلاقی تاریخ و مسئولیت فردی تبدیل میشود که شاید پس از جنگ، امکان ترمیم وجود نداشته باشد، اما هنوز میتوان ایستاد، تکرار کرد و اجازه نداد خشونت عادی شود. همین امتناع، شکل ممکن و سرسخت امید است.
منتقدان این اثر را یکی از کارهای بسیار مهم در تاریخ پرفورمنس آرت مدرن میدانند که اثبات میکند چگونه میتوان بدن هنرمند را بهعنوان ابزار اصلی روایت و اندیشه در هنر مفهومی به کار گرفت.
این اجرا در پسزمینهی جنگهای یوگسلاوی شکل گرفت؛ جنگهایی که از سال ۱۹۹۱ آغاز شدند و درگیریهای خونین کرواسی و بوسنی را رقم زدند.



