گفتوگوی فرهاد رضایی با واهیک هارتونیان
رضایی: بافت در نقاشی میتواند همچون حافظه عمل کند؛ لایههایی که بر روی یکدیگر مینشینند و ردّ مراحل پیشین خلق اثر را در خود حفظ میکنند. شما تا چه اندازه میان بافت و مفهوم حافظه در فرایند نقاشی ارتباط برقرار میکنید؟
هارتونیان: بافت میتواند همانند حافظه در سطح طراحی و نقاشی عمل کند؛ حافظهای که نهتنها در تصویرِ نمایانشده، بلکه در هر لایه از نقاشی یا طراحی باقی میماند. بافت امکانی است که زمان را برای ما قابل مشاهده میکند و به نوعی، مانند یک کتاب تاریخ، بهجای آنکه روایت شود، همچون تجربهی زندگی در این جغرافیا، خود را در اثر به نمایش میگذارد. از این منظر، چیزی که اهمیت دارد، همین تاریخچهای است که تصویر در خود پنهان کرده و آن را به یک آرشیو بدل میکند؛ آرشیوی که در هر لایهی خود، نشانههایی از گذر زمان را آشکار میکند.
رضایی: مرز میان کنترل و رها کردن در ساخت بافت کجاست؟ به نظر شما بخشی از جذابیت بافت کجاست؟
هارتونیان: بهنظر میرسد بخش مهمی از جذابیت ایجاد بافت، در جایی شکل میگیرد که من، بهعنوان هنرمند، کنترل کامل خود را بر سطح اثر از دست میدهم؛ از دست دادنی که میتواند بهطور کامل تصادفی باشد، یا اینکه با مجال دادن آگاهانه به اتفاق، مناسباتی میان اتفاق و کنترل شکل میگیرد که در نهایت به خلق اثر منجر میشود. در این فرایند، من، بهعنوان هنرمند، مدام در حال تجربه هستم.
رضایی: آیا ممکن است زبان شخصی یک نقاش، در گذر زمان به کلیشهای شخصی تبدیل شود؟
هارتونیان: رسیدن به زبان شخصی، نشانهای از کشف و ضرورت درونی هنرمند در مسیر هنری اوست؛ زبانی که گاهی میتواند به کلیشهی شخصی نیز تبدیل شود. من میتوانم در ابتدای مسیر هنری خود، از طریق تکرار و آزمون و خطا به زبان شخصی برسم. این تکرار در ابتدای مسیر ضروری است، اما همین تکرار میتواند بلای جان ما شود و از یک ضرورت، به کلیشهای تکرارشونده تبدیل شود. زبان شخصی چیزی است که حتی با تغییر کردن، همچنان میتوان رد آن را در آثار هنرمند تشخیص داد. با این حال، به نظر من، تبدیل شدن زبان شخصی به کلیشهی شخصی همیشه نشانهی ضعف نیست؛ چراکه هنرمند پس از سالها ممارست و مطالعه، به بیانی رسیده است که از نظر خودش کارآمد و مؤثر است و ممکن است بخواهد آن را تکرار کند.
رضایی: در اثری که در نمایشگاه گروهی گالری دنا در فروردین ۱۴۰۵ ارائه کردید، فضاسازی از رنگ آغاز میشود یا از فرم؟ و این دو عنصر چگونه در شکلگیری فضای اثر با یکدیگر تعامل میکنند؟
هارتونیان: من برای فضاسازی، هم از رنگ و هم از فرم استفاده میکنم و آنچه برایم اهمیت زیادی دارد، رابطهی میان این دو است. با این حال، اگر بخواهم یکی را بهعنوان نقطهی شروع انتخاب کنم، از رنگ و نسبت میان سیاه و سفید آغاز میکنم و سپس فرم را در این فضا سامان میدهم. به بیان دیگر، فرم به فضا ساختار میدهد؛ رنگ، وضعیت فضا را شکل میدهد و فرم، منطق حرکت در آن را تعیین میکند.
رضایی: این نقشمایههای شبکههای سیاه و سفید در آثار شما، بازتاب تضادهای ذهنی هستند یا نوعی همنشینی و تعادل میان دو قطب متضاد را شکل میدهند؟
هارتونیان: سیاه و سفید در کارهای من نیرویی برای ساختن فضا هستند، نه تنها دو رنگ متضاد، چراکه فضا در این آثار بازنمایی نمیشود، بلکه مخاطب را با فضایی مواجه میکنم که تعلیق و بیمکانی را تداعی میکند.
رضایی: چرا در برخی آثار، فرم را تا مرز کامل شدن پیش نمیبرید؟ آیا این ناتمامی برای شما نوعی هشدار است یا بستری برای ایجاد تداعیهای ذهنی در مخاطب؟
هارتونیان: کامل نبودن فرم در طراحی، فقط به معنای ناتمام بودن آن نیست؛ از نظر من، ذات طراحی در همین کامل نبودن است. کاری که انجام میدهم، ایجاد فاصلهای میان فرم، ادراک و ذهن است. این ناتمامی بیش از آنکه به یک بیان روایی مربوط باشد، به ناپایداری فرم بازمیگردد. از طریق آن، خوانشی متفاوت را پیش روی مخاطب قرار میدهم و دربارهی ناپایداری فرم، فروپاشی، محو شدن و تبدیل شدن آن به چیزی دیگر صحبت میکنم. مخاطب، با وجود اینکه میتواند عناصر را تشخیص دهد، از آنچه میبیند اطمینان کاملی ندارد و ناچار است بخش غایب را در ذهن خود بازسازی کند. اینجاست که فرم به نشانهای باز تبدیل میشود؛ نشانهای که معنای آن در ذهن مخاطب شکل میگیرد. این ناتمامی، برای من نه یک پایان، بلکه نقطهی آغاز است.
رضایی: چهرهپوشانی در آثار شما چه نسبتی با مفهوم «سوژه» دارد؟
پوشاندن چهره این امکان را برای من ایجاد میکند که شناسایی سوژه را برای مخاطب مختل کنم و با سلب هویت از او، شرایطی را فراهم کنم که مخاطب تنها با ردی از حضورش مواجه شود. در واقع، بهجای نمایش مستقیم فرد، شرایط شکلگیری آن را در نگاه مخاطب زیر سؤال میبرم. با پنهان کردن چهره، زنجیرهی دیدن، شناسایی و هویتبخشی به شخص یا فرد بهمثابه سوژه را قطع میکنم و او را در موقعیتی قرار میدهم که میبیند، اما نسبت به آنچه میبیند اطمینان ندارد. برای من، این نوعی تعلیق سوژه است؛ سوژهای که نه حضور کامل دارد و نه غیاب کامل. حضور او از طریق غیاب چهره شکل میگیرد.
رضایی: رنگ قرمز در آثار شما بیشتر حامل معنای خشونت اجتماعی است یا ابزاری برای ایجاد شدت بصری و تنش در ترکیببندی؟
هارتونیان: قرمز را در کارهای خودم نه نماد خشونت اجتماعی میدانم و نه تنها ابزاری برای بیان بصری. قدرت این رنگ در توانایی آن برای عمل کردن در دو سطح بهصورت همزمان است. البته تبار، جغرافیا و بستر اجتماعی و زمانهای که در آن زندگی میکنیم، در تعیین اندازه و نسبت این دو سطح اهمیت دارند. قرمز در سادهترین شکل خود، یک نیروی بصری است؛ میتواند در مجاورت سیاه و سفید، فضایی متراکم و ناآرام ایجاد کند و حتی اگر معنای روایی اثر را در نظر نگیریم، نظم بصری را برهم بزند. این رنگ میتواند حسی خشونت را به مخاطب منتقل کند و بهجای بازنمایی آن، خشونت را در سطح ادراک او ایجاد کند.
رضایی: چرا گاهی پیکرها را در فضاهایی قرار میدهید که گویی در مکانی مبهم هستند؟ آیا این ابهام، به شکلگیری فضایی ذهنی و روانی اثر کمک میکند؟
هارتونیان: مبهم بودن مکان، نقش مهمی در تبدیل فضای تصویر به فضایی ذهنی و روانی دارد. من با عدم قرار دادن پیکرها در مکانی مشخص و تعریفشده، رابطهی معمول میان انسان و مکان را مختل میکنم و مخاطب را با یک وضعیت روانی مواجه میکنم. پیکر را از زمینهی روایی آن جدا کرده و در فضایی معلق قرار میدهم؛ جایی که فضای فیزیکی به فضای روانی تبدیل میشود. با این کار، امکان ساختن یک فضای آشنا از مخاطب گرفته میشود و پیکرها در وضعیتی ذهنی، میان حضور، حافظه، اضطراب و ناشناختگی معلق میمانند. در نتیجه، این ابهام ظرفیت تداعی اثر را برای مخاطب افزایش میدهد.
رضایی: عمق میدان محدود در آثار شما، بیشتر یک انتخاب فرمال است یا ابزاری برای بیان وضعیت روانی؟
هارتونیان: انتخاب پرسپکتیو دونقطهای در ترکیببندی و ساختار تصویر برای من بهطور کامل آگاهانه است. این شیوه باعث میشود مخاطب عمق میدان گستردهای در اختیار نداشته باشد و در یک فشردگی، تمام عناصر تصویر را همزمان مشاهده کند. به این ترتیب، چشم درگیر میشود و ذهن مجال جستوجو در یک عمق وسیعتر را پیدا نمیکند. این محدودیت، مخاطب را به چالش میکشد و دقیقاً همان مواجههای است که میخواهم با اثر داشته باشد.
رضایی: در آثار شما، دستها حالتهای خاصی دارند. تا چه اندازه به آناتومی وفادارند و از چه نقطهای به بعد، به سمت بیانی اکسپرسیو حرکت میکنند؟
هارتونیان: برای من، طراحی دست همیشه بهصورت آزادانه شکل میگیرد. البته همچنان وامدار آناتومی هستم، اما بیان حسی دستها برایم اهمیت زیادی دارد. هرچند فرم در کارهایم جایگاه مقدسی دارد، گاهی در طراحی دست، برای رسیدن به فرم مناسب، در خطوط اغراق میکنم یا بخشهایی را حذف و اضافه میکنم. در مجموع، دستها برای من بیانگر حالتهای انسانی هستند و حتی گاهی احساس میکنم خودشان بیش از پرترهها حرف برای گفتن دارند.
رضایی: تا چه اندازه روایت را به مخاطب واگذار میکنید و تا چه اندازه مسیر خوانش اثر را خودتان تعیین میکنید؟
هارتونیان: من مخاطب را به خوانش اثر دعوت میکنم و در عین حال انتخاب میکنم که با چه چیزی مواجه شود. این انتخابها اجازه نمیدهند خوانش مخاطب بهطور کامل بیجهت و تصادفی باشد؛ بلکه او را وادار میکنند با نشانهها ارتباط برقرار کند و در عین حال، بخشی از روایت را خودش بسازد. در واقع، من بیشتر از طریق حذف اطلاعات و عدم ارائهی آنها، مسیر روایت را هدایت میکنم و مخاطب را به سمت نوعی خوانش ذهنی، مبهم و ناپایدار میبرم. روایت را بهطور کامل به مخاطب واگذار نمیکنم، اما امکان روایتسازی را برای او باقی میگذارم تا بتواند دریافت و روایت خودش را شکل دهد. بهترین بخش ماجرا برای من، بهعنوان هنرمند، زمانی است که خوانش مخاطب با ذهنیت من نسبت به اثر همپوشانی داشته باشد یا به آن نزدیک شود.






