برساختِ سراب در رسوبِ واقعیت

4

درباره‌ی چیدمان عکس‌های درسا بسیج و گلناژ زیبنده‌خو به کیوریتوری درسا جلالی در گالری ایتاک  (Ithaque)پاریس، سپتامبر 2025 

«کمی فرمالیسم آدم را از تاریخ دور می‌کند، ولی مقدار زیاد آن آدم را به سمت آن برمی‌گرداند.»

رولان بارت

«بازخوانی سراب» صرفاً مجموعه‌ای از تصاویر عکاسانه نیست، بلکه تأملی است بر چگونگیِ شکل‌گیریِ ادراک در مواجهه با جهانی که دیگر خود را به‌صورتِ تصویری واحد، پایدار و بی‌واسطه آشکار نمی‌کند. این پروژه از مشاهده‌ی بازتاب‌ها و شکست‌های نور بر سطحِ خاک، زمین‌های ترک‌خورده و بسترهای خشک آغاز می‌شود؛ رخدادهایی گذرا که پیش از تثبیت‌، در آستانه‌ی محوشدن قرار دارند. آنچه در این آثار موضوعیت می‌یابد نه خودِ چشم‌انداز، بلکه اختلالِ نور بر سطحِ واقعیت است؛ لحظه‌ای که ماده هنوز به تصویری قطعی فروکاسته نشده و دیدن، میان ظهور و زوال معلق مانده است.

این بازتاب‌ها بار دیگر عکاسی، بازعکاسی و گاه طی چند مرحله بر روی نگاتیوها و اسلایدهای رنگی ثبت می‌شوند. تصویر در این فرآیند نه حاصلِ مواجهه‌ای مستقیم با جهان، بلکه نتیجه‌ی انتقال‌های پی‌درپی میان نور، سطح، ماده‌ی حساس به نور و بازتولیدهای متوالی است. هر مرحله بخشی از اطلاعات بصری را حفظ می‌کند و همزمان بخشی دیگر را حذف، فرسوده یا جابه‌جا می‌سازد. از همین‌رو، تصویر نهایی بیش از آن‌که سندی شفاف از یک لحظه باشد، به رسوبِ لایه‌های متعددِ دیدن و ثبت‌ شباهت پیدا می‌کند؛ تصویری که ردِ فرسایشِ خود را نیز در خود حمل می‌کند.

در این مجموعه، سراب نه از فقدانِ واقعیت، بلکه از تراکمِ بیش‌ازحدِ آن شکل می‌گیرد. بازتاب‌ها، حافظه‌ی نوریِ فیلم، تکرارِ فرآیندهای ثبت و انباشتِ لایه‌های تصویری چنان بر یکدیگر فشرده می‌شوند که واقعیت، شفافیتِ اولیه‌ی خود را از دست می‌دهد و به وضعیتی لغزان وارد می‌شود. آنچه مخاطب با آن مواجه است، سطحی متشکل از باقی‌مانده‌ها، حذف‌ها، اختلال‌ها و ردِ فرآیندهای مختلفِ دیدن و ثبت‌کردن است؛ سطحی که در آن هر تصویر، بقایای تصویری دیگر را با خود حمل می‌کند.

بخش مهمی از این پروژه بر ویژگی‌های مادیِ عکاسی استوار است. دانه‌مندیِ فیلم، افتِ جزئیات در بازعکاسی‌های متوالی، اشباعِ رنگ در اسلایدها، شکستِ نور بر سطحِ امولسیون و آثارِ فرسایشِ شیمیاییِ فرآیندهای آنالوگ، همگی به‌عنوان بخشی از زبان اثر حفظ شده‌اند، نه نقصی که باید حذف شود. تصویر در اینجا دیگر پنجره‌ای شفاف به جهان نیست، بلکه سطحی است که زمان، نور و ماده ردِ خود را بر آن باقی گذاشته‌اند. عکاسی، به‌جای تثبیتِ واقعیت، شکنندگیِ آن را آشکار می‌کند.

اسلایدهای رنگی به برخی آثار کیفیتی درخشان اما ناپایدار می‌بخشند؛ رنگ‌ها در مرزی لرزان میان ظهور و محوشدن قرار دارند، گویی نور پیش از استقرار کامل بر سطحِ تصویر، در حال گریز است. در مقابل، نگاتیوهای سیاه‌وسفید سویه‌ای خاموش‌تر و فرسوده‌تر از همین وضعیت را آشکار می‌کنند؛ تصاویری که بیش از آن‌که به اسنادِ قطعیِ یک چشم‌انداز شباهت داشته باشند، به بقایای حافظه نزدیکند. این جابه‌جایی میان رنگ و مونوکروم، بخشی از ساختار درونیِ این پروژه است؛ حرکتی مداوم میان ثبت و فراموشی.

این منطقِ لایه‌مند در شیوه‌ی ارائه و ماده‌ی آثار نیز ادامه پیدا می‌کند. چاپ‌های بزرگ بر روی پرده‌ی ابریشمی، تصویر را از وضعیتِ ثابت و قاب‌شده خارج می‌کنند و به آن کیفیتی فضامند و متغیر می‌بخشند. سطحِ پارچه نور را جذب و بازتاب می‌دهد، با جریانِ هوا دچار لرزش می‌شود و تصویر را وابسته به موقعیتِ بدنِ مخاطب، فاصله و شرایطِ نوریِ فضا می‌کند. در برخی آثار، امتدادهای افقیِ بلند که از هم‌نشینی و انطباقِ چندین تصویر شکل گرفته‌اند، ساختاری رسوبی و زمین‌نگارانه ایجاد می‌کنند؛ گویی تصویر نه در یک لحظه، بلکه طی فرآیندی از ته‌نشینی بصری پدید آمده است. در چنین وضعیتی، مرز میان جزئیات میکروسکوپیِ سطح تصویر و کیفیتِ چشم‌اندازگونه‌ی آن پیوسته جابه‌جا می‌شود. در برابر این ابعاد عظیم و معلق، عکس‌های کوچک‌تر همچون قطعاتی از آرشیوی آسیب‌دیده ظاهر می‌شوند؛ بقایایی بصری که بیش از آن‌که چیزی را اثبات کنند، بر شکنندگی امرِ به‌یادمانده دلالت دارند.

«بازخوانی سراب» همچنین حاصلِ همکاریِ دو هنرمند، با تجربه‌ها و زیست‌جهان‌های متفاوت است؛ دو نگاهی که در نقطه‌ای مشترک به یکدیگر می‌رسند؛ تجربه‌ی جهانی که دیگر به‌سادگی قابل تثبیت و بازنمایی نیست. از این‌رو، تصویر در این مجموعه نه بازنمایی بی‌واسطه‌ی جهان، بلکه نشانه‌ای از فاصله‌ی میان واقعیت و تجربه‌ی آن است.

در جهانی که تصاویر با شتابی بی‌وقفه تولید و مصرف می‌شوند، «بازخوانی سراب» نوعی مقاومت در برابر سرعتِ ادراک است. این مجموعه بر مکث، تأخیر و ناتمامیِ دیدن تأکید می‌کند. تصاویر خود را فوراً تسلیم نگاه نمی‌کنند و تنها در امتداد زمان و در رفت‌وآمد مداومِ چشم آشکار می‌شوند. مخاطب ناگزیر است میان لایه‌های تصویر حرکت کند و با ناپایداری خودِ ادراک مواجه شود.

در نهایت، «بازخوانی سراب» بیش از آن‌که بازنمایی یک چشم‌انداز باشد، تأملی ا‌ست بر ناپایداریِ خودِ دیدن؛ بر جهانی که دیگر نمی‌توان آن را به‌طور کامل در اختیارِ نگاه درآورد. تصویر در این آثار همزمان حضوری مادی و وضعیتی گریزان دارد؛ نزدیک است، اما پیوسته از قطعیت فاصله می‌گیرد. آنچه باقی می‌ماند نه اطمینانِ یک تصویر، بلکه تجربه‌ی مواجهه با واقعیتی است که تنها در لرزشِ نور، در فرسایشِ سطح و در فاصله‌ی میان حافظه و فراموشی خود را آشکار می‌کند. جهانی که هرچه بیشتر به آن نزدیک می‌شویم، ناپایداریِ نگاهِ ما را عریان‌تر می‌سازد.

سعید رحیمی 

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد.