رزیتا شرفجهان از هنرمندان و چهرههای تأثیرگذار هنر معاصر ایران است که فعالیت هنریش در حوزهی نقاشی، آموزش و پژوهش، در پیوند با دغدغههای اجتماعی و مسائل مرتبط با هویت و تجربهی شخصی شکل گرفته است. او در طول سالهای فعالیت خود، علاوه بر حضور مستمر در جریان هنر معاصر، در عرصهی گالریداری و شکلگیری نگاههای تازه به هنر نیز نقش داشته است. با او دربارهی هنر معاصر ایران، تحولات بازار هنر و نسبت میان ارزش هنری و اقتصاد هنر به گفتوگو نشستهایم.
عزیزی: اقتصاد هنر ایران امروز را بیشتر متکی بر کدام یک ازموارد اقتصاد روابط، شبکههای شخصی و اعتبار گالریها و نهادهای هنری میدانید؟
شرفجهان: به نظرم اقتصاد هنر ایران وابستگی مستقیمی به هیچکدام از این عوامل ندارد، یا دستکم وابستگی آن به این عوامل به آن اندازهای که تصور میشود، نیست. چیزی که اقتصاد هنر ما به آن وابستگی بیشتری دارد، در واقع فرهنگ است؛ یعنی گسترشی که طی حدود پنجاه سال گذشته در حوزهی هنرهای تجسمی اتفاق افتاده است. این گسترش شامل شکلگیری آموزشگاههای هنری، دانشگاههای هنر و همینطور جمعهایی است که هنرمندان جوان تشکیل میدهند و در کنار یکدیگر فعالیت میکنند. فرهنگ تجسمی که در گذشته بسیار ضعیف و محدود بود، به مرور و با وجود تمام موانعی که وجود داشت، گسترش پیدا کرد و دستکم از نظر کمی، قابل توجه شده است. موضوع دیگر این است که هنر تجسمی توانسته، در حدی، خودش را – احتمالا بهواسطهی مدیران هنری – به عنوان یک جایگاه نسبتاً امن برای سرمایهگذاری مطرح کند.
عزیزی: مهمترین موانع رشد اقتصاد هنر در ایران را چه میدانید؟
شرفجهان: ما در اقتصاد هنرهای تجسمی سابقهی قابلتوجهی نداریم. در نتیجه ممکن است گالریداران سودهای خیلی بالایی برای خودشان در نظر بگیرند و این مساله باعث بیاعتمادی خریدار شود. ممکن است یک خریدار در ابتدای مسیر، آثار مختلفی بخرد و بعد احساس کند که در این خرید متضرر شده یا آثار را بیش از ارزش واقعیشان خریداری کرده است. اگر به این پنجاه سال نگاه کنیم، میبینیم که بیست سال اول اساساً گالری چندانی وجود نداشته و اتفاق قابلتوجهی هم نیفتاده است. بنابراین اگر بگوییم ما حدود بیستوپنج یا سی سال است که اقتصاد هنر داریم، طبیعی است که در این مسیر اشتباهات زیادی اتفاق افتاده باشد. در یک توضیح کلی میتوان گفت که بیتجربگی، ناآگاهی و ندانمکاری در این زمینه وجود دارد. من هنوز قائل نیستم که مثلاً فساد در این حوزه زیاد است یا اینکه سودجویی بهطور گسترده دست هنرمندان را بسته است.
عزیزی: آیا واقعاً موفقیت یک گالری باید بر اساس میزان فروش آن سنجیده شود یا تأثیر فرهنگی و جایگاهی که در جامعهی هنری ایجاد میکند هم اهمیت دارد؟
شرفجهان: موفقیت مالی یا اقتصادی برای بخش بزرگی از جامعه، بهخصوص وقتی جوان هستند و تحت فشار مالی قرار دارند، یک معیار مهم است. در شرایط بحرانی مثل امروز، هر گالریداری طبیعتاً آرزو دارد که بتواند برای هنرمندش میزانی فروش ایجاد کند تا او هم از فشار اقتصادی خارج شود. اما یک جایی این مساله با سطح کاری گالری، افکار و ایدههای آن و در نهایت میزان درک و شعوری که نسبت به هنر دارد، دچار تناقض میشود. ممکن است یک، دو یا چند نمایشگاه خیلی خوب بفروشند، اما اگر این فروش به قیمت از دست رفتن جایگاه گالری در فضای هنری باشد، به نظر من ارزش ندارد.
عزیزی: فکر میکنید رویدادهای هنری مثل آرتفرها میتوانند اثر سازندهای بر ساختار اقتصادی هنر داشته باشند یا بیشتر با هیجآنهای موقتی مواجهیم؟
این رویدادها بسیار متنوع هستند؛ از رویدادهای کوچک گرفته تا رویدادهای بسیار بزرگ و عجیب که ممکن است در شهرهای کوچک و یا کلانشهرها برگزار شوند. تجربهی کوچک من میگوید وقتی یک هنرمند ایرانی را به یک جغرافیای دیگر میبرید و نمایش میدهید، مخاطبان آنجا الزاماً نمیتوانند با اثر ارتباط برقرار کنند. در نهایت ممکن است بگویند: «چه جالب، یک زن ایرانی!»، یا «یک هنرمند ایرانی!» و مواردی از این دست، اما لزوماً اتفاق جدیتری رخ نمیدهد. حالا فروش را اصلاً کنار میگذاریم. اینکه یک موزهدار یا مجموعهدار بخواهد اثری بخرد، ممکن است اتفاق بیفتد، اما بسیار نادر و محدود است.
عزیزی: به نظر شما در ایران خریدار بینالمللی داریم؟ آیا نبود این خریداران ضربهای به اقتصاد هنر و هنرمندان ما میزند؟
شرفجهان: ما اصلاً خریدار بین المللی نداریم که این موضوع هیچ ضربهای به اقتصاد هنر نمیزند. اگر هم داشته باشیم، تعدادشان آنقدر کم است که اصلاً قابل بحث نیست. ممکن است در پنج سال یک نفر پیدا شود یا ممکن است گالریدارانی که به آرتفرهای خارجی میروند، در آنجا بتوانند اثری بفروشند، اما همیشه باید توجه کنیم که نگاه آنها به ما، نگاه از بالا به پایین است. به نظر من این مساله نه برای هنرمند خیلی جذاب است و نه برای گالریدار. آنچه برای ما اهمیت دارد، پیشرفت و رشد هنر معاصر در داخل کشور است. اینکه هنرمندان خودمان را داشته باشیم، استادهای خوب داشته باشیم، دانشگاههای خوب داشته باشیم و یک ساختار هنری قوی در داخل ایجاد کنیم. اینکه حالا یک خارجی بیاید یا نیاید و اثری بخرد یا نخرد، نباید اصل ماجرا باشد.
عزیزی: فکر میکنید گالریها امروز به اندازهی کافی برای حمایت از هنرمندان جوان ریسک میکنند؟
شرفجهان: اوضاع نسبت به گذشته خیلی تغییر کرده است. تعداد گالریها بیشتر شده، دید گالریها بازتر شده و مردم هم متوجه شدهاند که هنر میتواند یک کالای باارزش باشد. اگر من بیستوپنج سال پیش میخواستم نمایشگاه بگذارم، شرایط خیلی متفاوت بود و پیدا کردن گالری بسیار دشوارتر بود. الان شرایط خیلی بهتر شده است، چون تعداد گالریها بیشتر شده است. فقط مسالهای که وجود دارد این است که بازار هنر و از آن طریق گالریها و خریداران، الگوهایی را دنبال میکنند که شاید بسیاری از آنها تجربهشده و تکراری باشند. مثلاً یک عده را میبینی که همهشان انگار در یک سیستم کار میکنند. کمپوزیسیونهای شلوغ یا الوان و غیره که همه شبیه هم است و بیسر و سامان به نظر میرسد. وقتی با آنها حرف میزنیم، میبینیم مفهوم مشخصی پشت کارشان نیست؛ توضیحی ندارند و کارها هم مشابه یکدیگرند. یک دورهای هم خیلیها از روی کلیپهای موسیقی و چیزهای مشابه الگوبرداری میکردند. همیشه یک الگو دارند و همه شبیه آن کار میکنند؛ شاید کمی تغییرش بدهند. شاید مثلاً حراج تهران به آنها خط میدهد و آنها همان را برای موفقیت خودشان دنبال کنند، یا از کتابها و وبسایتهای خارجی و سایتهایی که کارهای جدید هنرمندان را معرفی میکنند، الگوبرداری کنند. در اینجا احساس میکنیم سطح سواد و آگاهی تئوریک خیلی پایین است.
عزیزی: هیچوقت شده با “شورومها” و فضاهایی از این دست مواجه شوید؟ اینها گالری نیستند، مجوز گالری ندارند و در واقع شغلشان گالریداری نیست. ممکن است یک فضای ظاهراً مرتبط با یک شغل دیگر باشند؛ مثلاً فروش لباس، فروش ساعت یا هر چیز دیگری، ولی همزمان خرید و فروشی انجام دهند که اساساً باید در گالری انجام شود. این فضاها چه خطری برای هویت کاری گالری و سیستم گردش گالری ایجاد میکنند؟
شرفجهان: بله، دورادور با آن مواجه شدهام. مثلاً آثاری از هنرمندانی که با ما کار میکنند، یک دفعه در چنین فضاهایی دیده می شوند و اصلاً معلوم نیست بازار و سازوکار فروش آنجا چیست. خب، این واقعاً مشکل وزارت ارشاد است که کنترلی روی روند کاری این اماکن ندارد. در حقیقت فرقی نمیکند فرد صاحب یک فروشگاه ساعت باشد یا هر شغل دیگری، ممکن است یکشبه تصمیم بگیرد که وارد این حوزه شود و هیچ مسئولیت فرهنگی برای خودش قائل نیست. مثلاً یک اثر هنری را میگذارد و حتی ممکن است جلوی آن یک پرینت یا توضیح نامناسب و یا یک پیراهن یا کفش بگذارند. از همین بگیر تا عدم آگاهی از گواهی اصالت اثر و نقش و اهمیت آن و مسائل فنی مربوط به اثر. کسی که از آنجا خرید میکند، ممکن است مبلغ قابلتوجهی هم پرداخت کند و اثری بخرد که مثلاً شناسنامه نداشته باشد، گواهی اصالت اثر نداشته باشد، مرمت شده باشد یا حتی کپی باشد. به هر حال ما در این مدت انواع این موارد را دیدهایم و متاسفانه چندان نمیتوانیم آن را کنترل کنیم.
عزیزی: نظرتان دربارهی رویداد ماه هنر تهران چیست؟ چه چشماندازی برایش میبینید؟
شرفجهان: من چشمانداز روشنی ندارم. نمیدانم قرار است چه اتفاقی بیفتد. فقط میفهمم که بین دو آرتفر قرار است یک رویداد دیگر شکل بگیرد که هم گالریها را به هم نزدیک کند و هم یک شور و هیجانی در مخاطبان ایجاد کند.
عزیزی: به نظر شما چه اتفاقی میتواند باعث موفقیت این رویداد شود؟
شرفجهان: اینکه شرایط راحتی را فراهم کنند تا مردم بتوانند از یک گالری به گالری دیگر بروند و بخواهند در نمایشگاههای مختلف حضور پیدا کنند، خودش اتفاق خیلی خوبی است. حالا ممکن است در پی آن فروش هم اتفاق بیفتد.
عزیزی: فکر میکنید راهکاری وجود دارد که مخاطب عادی را وارد این فضا کنیم؟ چون ایدهی اصلی این است که هنر به مردم نزدیک شود، هنر از حالت دور و دستنیافتنی خارج شود و وارد زندگی مردم شود.
شرفجهان: میشود مثلاً برای زنان خانهدار شرایطی فراهم کرد که به جایی بیایند که هزینهی زیادی برایشان نداشته باشد؛ مثلاً یک ون یا اتوبوس باشد که آنها را جابهجا کند. برای کارمندان هم میشود برنامههایی در نظر گرفت که یک فضای هنری نزدیک محل زندگی یا کارشان در دسترس باشد. یا مثلاً بچههای پارک را بیاوریم، دستفروشها را بیاوریم.


