جنگ به مثابهی بهداشت جهان؟
به اسطورهی تولد و بازیابی گذشته فکر میکردم که به یاد جنبش فوتوریسم در ایتالیا افتادم:
فیلیپو توماسو مارینتی، بنیانگذار جنبش فوتوریسم، یکی از جنجال برانگیزترین چهرههای هنر مدرن اوایل قرن بیستم است. اهمیت او علاوه بر نوآوریهای زیباییشناسیش، به سبب پیوند آشکار اندیشههایش با فاشیسم ایتالیاست. این جنبش از ابتدای ظهور جنبشی صرفا هنری نبود. بلکه پروژهای سیاسی- فرهنگی و عملگرا برای شکل دادن به نظمی نو به سوی جهانی مدرن بود. فوتوریسم با ستایش سرعت، ماشین، خشونت، جنگ، جوانی و ویران کردن گذشته و سنت تعریف میشد. مارینتی در مانیفست خود که در مجلهی فیگارو در 1909 به چاپ رسید، موزهها و کتابخانه ها و آکادمیها را گورستان نامید، اخلاق و فمینیسم را به باد انتقاد گرفت و از جنگ به عنوان «بهداشت جهان» نام برد. این نگاه و زبان تهاجمی، تحریککننده و رادیکال به راحتی با گفتمان فاشیستی در ایتالیا گره خورد. گفتمانی که بر قدرت، افراطیگرایی، خشونت، جنگ و افسانهی تولد دوبارهی ملت ایتالیا (همان روم باستان) تاکید میکرد. به این ترتیب اسطورهی تولد دوبارهی ملت به راحتی توانست با شکلی از افراطیگرایی و خشونت و نوستالژی گره بخورد. از نظر سیاسی مارینتی با فاشیسم همسو بود و از موسولینی دفاع میکرد و همزمان فوتوریسم را در خدمت این پروژه به کار میبست. فاشیسم هم متقابلا از انرژی نمادین فوتوریسم بهره میبرد؛ زیباییشناسی حرکت، رژه، یونیفورم، فرمانبرداری، خشونت، تکنولوژی و ردیف اسلحهها ابزار تبلیغاتی زیباییشناسانهای به دست فاشیسم میداد. این ارتباط با همهی تنشهایی که درون خود داشت نمونهای از لحظهای در تاریخ هنر است که جنبشهای آوانگارد از مرز هنر عبور میکنند و به ایدئولوژی قدرت نزدیک میشوند. در این حیث این مساله طرح میشود که چگونه آوانگارد هنری و ایدههای پیشرو در شرایطی خاص به سمت همراهی و پشتیبانی نظامهای فکری و سیاسی اقتدارگرا قدم برمیدارد. به نظر میرسد شرایط تاریخی خاصی به ویژه در زمانی که اسطورهی گذشته پرشکوه، به سیاقی نوستالژیک به صحنه میآید، قادر به احضار این نظامهای سیاسی، فرهنگی و زیباییشناسی و همسو کردن این میدانها با هم و طبیعی جلوه دادن جنگ است.



