آفیش سازان

130

«مجموعه مصاحبه آفیش‌سازان در شماره ۸ ماهنامه فرهنگی هنری رودکی به سال ۱۳۵۱ منتشر شده‌ است.»

مصاحبه با چند آفیش ساز برجسته ایرانی

مقدمه:

آنچه در زیر می‌خوانید حرفهائیست از جانب چند آفیش ساز برجسته ایرانی که در وهلهٔ اول بیادشان آورده و به آنها دسترسی یافته‌ام. بهرحال آنچه می‌خوانید نه مصاحبه است و نه مباحثه. خیلی از جاها سوال و جوابی در کار نبوده است. از همه خواسته‌ام هرچه می‌خواهند، بگویند. گاه حرفها بدون آنکه سئوالی یافته‌ایم، و گاه واقعا حرفها پاسخی بر پرسش‌های من بوده است.

بعضی پرحرفی نکرده‌اند و بعضی کم‌حرفی نکرده‌اند. هرکس هر چه خواسته، گفته است. جاهائی هست که موضوع صحبت فراموش شده و حرفهائی دیگری به میان امده و جاهائی هست که در اطراف موضوع اصلی حرف‌هائی زده شده که بعد به خواست گوینده آن را عینا حذف کرده‌ام. گاه حرفها را یادداشت کرده‌ام و طبعا آنها را نوشته که لحن او را عوض نکرده‌ام. چند سوالی تکرار شده و بعضی از سئوالها را فراموش کرده‌ام و از بعضی‌ها نپرسیده‌ام بهرحال همینهاست که می‌بینید. در گفته‌های هرکدام چیزهای جالبی هست که اگر نه به شناخت آفیش یا آفیش سازی، دست کم به شناخت خود او کمک می‌کند.

                                                               بهزاد حاتم

گفتگوئی با چند گرافیست ایرانی درباره:

آگهی دیواری

سابقه:

… اگهی دیواری آنگونه که در فرهنگها تفسیر کرده‌اند: «صفحه‌ایست از نقش، با پیامی بازگوکننده از واقعه‌ای یا نشان دهنده کالائی که بیننده با نگاهی زودگذر آن پیام را درک کند، نقش‌ها و رنگهای آن مطبوع، نوشته‌ها درشت ولی کوتاه با حروف جالب»

«آفیش» یا «پوستر» یکی از مختصات زندگی صنعتی امروز است که در خدمت اقتصاد قرار گرفته تا پیام خود را بر اجتماع شتابزده و عجول تحمیل کند. رهگذر کم‌حوصله در برابر چند لکه رنگ و کلام کوتاه یک لحظه درنگ می‌کند و ناآگاهانه چیزی را که نمیخواهد می‌پذیرد.

آفیش سازی رشته‌ای از هنر گرافیک است و از اواسط قرن نوزدهم که اقتصاد اروپا شکل تازه‌ای بخود میگرفت آغاز گردید. نقاشان از آن پس هنر خود را برای پیشرفت آن بکار انداختند.

مصریا، بابلیها و نیز یونانیان و رومیها در سه هزار سال پیش از میلاد مسیح آگهی‌های خود را روی قطعات چوب و پوست می‌نوشتند و از جمله روی نمای منزل «تریپوس والنس» قیصر در پمپئی سه اعلامیه دیده میشود که نمایشهای آمفی‌تئاتر را پیشاپیش اعلام میکردند. مالکین روی دیوار منزل خود آگهی‌های انتخاباتی و پیشنهادات خود را بنظر عامه میرساندند. در قرون وسطی نیز اعلامیه‌های عمومی را روی صفحات بزرگ می‌نوشتند و در میدان عمومی شهر قرار میدادند.

صنعت چاپ در تمام شئون اجتماعی، انقلابی تازه بوجود آورد که از جمله چاپ آفیش از سال ۱۴۵۰ میلادی بود. از این پس آفیش مراحلی را طی کرد تا سال ۱۷۹۶ که صنعت لیتوگرافی امکان تهیه انواع بهتر و مفصلتر آفیش های طراحی شده را بوجود آورد.

نقاشانی چون «پیر بونار» ، «ه.ج.ایبل» و «اونوره دومیه» و نقاش معروف «هانری دو تولوزلوترک» از پیشروان صنعت آفیش بشمار میروند.

در نیمه دوم قرن ۱۹ این صنعت از فرانسه به آلمان رفت و در قرن بیستم سراسر اروپا را فرا گرفت.

در ایران نقش برجسته بر سینه کوهها و بناهای عظیم قصرهای سلطنتی تاریخچه‌ای کهن دارد و وسیله ایست که فرامین شاهان و افتخارات اقوام را بازگو میکرده است. آفیش سازی کم و بیش از پنجاه سال پیش با رواج صنعت چاپ آغاز گردید و آفیش‌های بدون نقش در صفحات بزرگ بر دیوارها نصب شده. آفیش با تصویر نخستین بار در خدمت تئاتر و سینما درآمد. پس از جنگ دوم جهانی آفیش رونق بیشتری گرفت و نقاشان ایرانی رفته رفته با آن آشنا شدند…

«فریدون آو» از هشت سالگی به انگلستان رفت و پس از گرفتن دیپلم به آمریکا عزیمت کرد و در دانشگاه آریزونا به تحصیل پرداخت. «آو» لیسانس خود را در رشته هنرهای وابسته به تئاتر در این دانشگاه، گرفته و بعد در دانشگاه نیویورک دوره فوق لیسانس را در رشته فیلمبرداری گذرانده و چند فیلم کوتاه ساخته است. در آمریکا چند بورس تحصیلی گرفته و نمایشگاهی از آفیش‌ها و نقاشی‌هایش برپا کرده است.

آو پس از بازگشت به ایران در انجمن ایران و آمریکا مشغول به کار شده و سرپرست هنری آنجا می‌باشد. او اکنون با «منوچهر انور» در ساختن فیلم شهر قصه همکاری می‌کند.

«آو» در تمام این گفتگو بخاطر علاقه‌ای که به تئاتر دارد هرجا از آفیش صحبت می‌کند بیشتر آفیش تئاتر را در نظر دارد.

«آفیش» را چگونه تعریف می‌کنید؟

– هرگاه «آفیش» بیننده را متوجه خود کند و اینکه چرا هست و منظورش چیست، کار خود را کرده است. در وهله اول آفیش یک اثر هنری نیست، چیزیست مثل رادیو، مقداری اطلاعات را منتشر می‌کند، پس رساندن این اطلاعات مهم است، اینکه تئاتری که اجرا می‌شود کجا اجرا می‌شود، چه وقت اجرا می‌شود و اسمش چیست. ولی معمولا در آفیش بیشتر طراحانی که دم از هنرمند بودن میزنند، تمام این اطلاعات گم می‌شود و فقط یک طرح شاید جالب میماند.

فکر نمی‌کنید آفیشی که در لحظه اول فقط توجه را جلب کند و بیننده را برای دریافت اطلاعات بیشتر به خود نزدیک نماید، نیز موفق است.

آفیش نباید معما باشد، ما با مردم بازی نمی‌کنیم. البته خودشان تمایل به پیچیدگی پیدا کرده‌اند و آفیش نیز اینطور شده، سینما هم. آفیش‌های جدیدی هست که بسیار پیچیده است، می‌خواهند آنرا مطابق میل مردم بسازند، ولی این بستگی به موضوع آفیش دارد.

به عقیده من تئاتر از لحظه‌ای برای مردم شروع می‌شود که آفیش آنرا می‌بینند. اولین ایده‌ها درباره یک تئاتر از لحظه دیدن آفیش آن در ذهن بیننده بوجود می‌آید. البته من آفیش‌های هنری و تجارتی را از یکدیگر جدا می‌کنم. آفیش هنری با قشر فهمیده‌تری سر و کار دارد، شاید موفق باشد اگر فقط توجه اولیه او را جلب کند و بعد به او اطلاعات را بدهد ولی آفیش یک نوشابه نمی‌تواند اینچنین باشد. بهرحال در آفیش هنری نیز عامل اطلاعاتی مهم‌ترست تا عوامل هنری و تزئینی. البته آفیش‌هائی هست که فقط برای یک فکر بوجود می‌آید و اصلا اطلاعاتی نمی‌دهد، مثلا برای این نیست که صلح، چیز خوبیست، این چیزیست کاملا گرافیک.

آفیش را اصولا هنری میدانید یا فنی؟

هر دو، اگر از یکدیگر جدا می‌شود بی‌معنی است، آفیش چیزیست بین هنر و فن، چیزی هنری داریم و باید بطریق فنی آنرا عرضه کنیم.

اگر چند آفیش را که برای یک موضوع واحد درست شده باهم مقایسه کنیم، تفاوتهای بسیاری را می‌بینیم و همین میرساند که بهرحال هنری در کار است.

فکر می‌کنید مردم بر کار آفیش ساز تاثیری دارند؟

نه، البته اگر آفیش مربوط به چیز هنری باشد، مثلا یک تئاتر.

همین تئاتر ممکنست آوانگارد باشد و نیز ممکن است چیزی بازاری باشد. در این دو حالت بیننده شما یکی نیست باید او را در نظر بگیرید و این قطعا در کارتان تاثیر می‌گذارد.

تا حدی بله، ولی من معمولا وقتی برای تئاتری آفیش میسازم که آنرا دیده و پسندیده باشم.

اگر نپسندید برایش آفیش نمیسازید؟

نه، نمیخواهم به مردم دروغ بگویم. برای همین نمی‌توانم آفیش تجارتی بسازم. باید بدانم چیزی که تبلیغ می‌کنم چیست؟ و بآن اعتقاد داشته باشم تا بقیه را به خریدن یا دیدن آن ترغیب کنم. ولی بهرحال برای هر منظوری که آفیش میسازیم باید خوب باشد، باید زیبا باشد، ما فقط خمیردندان یا واکس را به مردم عرضه نمی‌کنیم، ما فضای شهر را عوض می‌کنیم. ما نگاه‌ها را تغییر می‌دهیم باید سعی کنیم شهر را خراب نکنیم. آفیش همه جا هست و نقش آن در زندگی هر کس حداقل یک نگاه است، بالای سینماها پر از آفیش است، آفیش بلیط بخت‌آزمائی و کولر و تئاتر و خمیردندان هست، نصف نگاه‌های شهر را افیش تشکیل میدهد، پس باید آفیش خوب ساخت.

شما بیش از هر آفیش ساز ایرانی با حروف لاتین کار می‌کنید، یعنی درست بهمان که با حروف فارسی سروکار دارید، می‌دانید که بعضی از گرافیست‌ها از حروف فارسی و اشکالش مینالند، شما چه می‌گوئید؟

بدون شک کار کردن با حروف فارسی مشکل‌ترست، چرا که شخصیت بیشتری دارد و نمی‌توان زیاد تغییرش داد، چون در آن صورت خوانده نمیشود. شخصیت خود را از دست می‌دهد. ولی حروف لاتین آنقدر قوی نیست و خیلی زود می‌توانند قیافه جدیدی بگیرد. با حروف فارسی باید جنگید.

فکر می‌کنم بخاطر آن باشد که حروف لاتین تنها علائمی هستند با فرمهای هندسی ولی حروف فارسی بیشتر نقاشی هستند تا علامت، و بهمین دلیل به اعتقاد من تاثیر طراحی را که بر آفیش کشیده شده، بسیار کم می‌کند.

درست همینطورست، بهرحال باید با آن جنگید.

کارهای شما بیشتر رنگ و بوی غربی دارد. چرا؟ آیا بخاطر این نیست که بیننده های آفیشتان نیز بیشتر غربی ها هستند.

نه، برای اینست که من خودم مخلوطی از شرقی و غربی هستم، چرا که ۱۶ سال در غرب زندگی کرده‌ام و بدون شک غرب در من چیزی خیلی بیش از یک تاثیر سطحی  و خشک و خالی بر جای گذاشته است.

دلتان نمی‌خواهد از این محدوده کار خارج شوید و در زمینه‌های دست کم هنری دیگر هم کار کنید؟

نه، چرا که اینکار فرهنگ خاصی می‌خواهد، باید تحصیل کرد، باید روانشناسی دانست و خلی چیزهای دیگر که من فاقد آن هستم.

«صادق بریرانی» فارغ‌التحصیل رشته نقاشی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است.

بریرانی از چندین سال پیش سرپرستی اداره گرافیک وزارت فرهنگ و هنر را بر عهده دارد و آفیش‌های برنامه‌های تالار رودکی از کارهای مهم اوست.

مجله گرافیس در سالهای مختلف آثاری از او را به چاپ رسانده است.

در گرافیس ۶۹- ۱۹۶۸ آفیش هفته کتاب در گرافیس ۷۱ – ۱۹۷۰ دو آفیش نمایشگاه «سیمای زن در طی تاریخ کهنسال ایران» و یک رسیتال آواز در تالار رودکی و در گرافیس ۷۲ – ۱۹۷۱ دو آفیش «هفته کتاب» و «نخستین جشنواره فیلمهای سینمائی ایران» (۱۳۴۹) از آثار بریرانی به چاپ رسیده است.

آفیش باید چه کیفیاتی داشته باشد؟ وظیفه آفیش چیست؟

آفیش با اعلان دیواری مصور خوب باید از همه اصولی که برای آن تعیین کرده‌اند برخوردار باشد، یعنی: ۱- سلیقه و فکر، ۲- طرح و ترکیب و نحوه بیان در صورتیکه به موضوع ربط داشته باشد، ۳- پیام رسانی در کمال سهولت. وظیفه آفیش آنست که با استفاده از امکانات خاص خود مقصود و منظوری را با تصویر و نوشته، بدسته‌ای از مردم، بصورتی جالب و ساده برساند.

بنظر شما هنرمند طراح آفیش صرفا واسطه‌ایست برای ایجاد ارتباط میان سفارش دهنده و مصرف‌کننده یا آنکه می‌تواند در این میان خود هم با بیننده ارتباطی برقرار کند و حرفهائی از جانب خود را نیز برای او بازگو نماید؟

طراح آفیش یا بعقیده شما هنرمند طراح آفیش موضوع را به میل خود نمی‌تواند انتخاب کند. سفارش‌دهنده به اقتضای نیازمندی خود به او مراجعه می‌کند و موضوع را در میان میگذارد و طراح باید در حدی که سفارش دهنده قانع شود طرح تهیه و تنظیم کند. البته باید بگویم که رضایت درخواست کننده چندان مهم نیست چون آفیش باید پیام خود را به دسته‌ای از مردم که مورد نظر اوست برساند، اگر سفارش دهنده از آن دسته باشد که نظرش درست ومنطقی نباشد، اجرای عقیده‌اش زیان‌آور است. نتیجه آنکه خود هنرمند در حد تعبین موضوع مطرح نیست. اما هنرمند در انتخاب راه و طرز بیان موضوع استقلال دارد و عوامل خط و شکل و رنگ و نوشته را بگونه‌ای بکار میبرد که ترکیب و تنظیم آفیش در مجموع بتواند به آسانی به چشم بیننده بیاید. او را تکان دهد و برای آنچه آفیش از او خواسته است رغبت پیدا کند.

بنابراین حد ارتباط هنرمند با بیننده معلوم میشود. و اگر هنرمند حرفی دارد، در مرز هنرش قرار میگیرد. روی همین اصل است که همیشه تکرار کرده ام اگر طرح آفیشی در حد عالی باشد از آنجا که سفارش‌دهنده آنرا پذیرفته و بیننده هم (مقصود دسته مورد نظر) آن را بخوبی دریافت کرده، آفیشی است پیشرفته و معرف طرز تفکر و سلیقه‌ای خاص، در اینجا فقط طراح آفیش، برنده نیست بلکه جامعه‌ای که آن طرح در آن تولد یافته موفق شده‌است.

برحسب اتفاق ممکن است طراح آفیش یک طرح عالی ارائه دهد و سفارش‌دهنده با اکراه آن را بپذیرد و بالاخره اجرا شود و بیننده مورد نظر هم در مقابل آن گنگ بماند. اگر طراح در جای خود عالی است ولی این آفیش واقعا ملاک و معرف سطح شعور و سلیقه و دریافت آن جامعه نیست.

شما نقاشی هم می‌کنید، آیا بدین دلیل نیست که آفیش قدرت بیان مسائل درونی هنرمند را ندارد وشما می‌خواهید با نقاشی بدان دست یابید؟

وقتی از همه‌جا دلتنگ میشوم به نقاشی پناه میبرم. چون در آنجا نه غصه این را دارم که خشنودی سفارش‌دهنده‌ای را کسب کنم و نه غم دسته‌ای را که حتی فریاد من چرت آن‌ها را پاره نمی‌کند.

فضای نقاشی، درونی، فردی، آزاد و درمان‌بخش است و به قول نیما «غم این خفته چند» در آن حکمفرما نیست. بنابراین هر چه در هوای هنر تزئینی به نفس‌تنگی میفتم در فضای باز نقاشی جبران می‌کنم.

به نظر شما آفیش اثری هنریست یا چیزیست مثلا فنی، مثل بلندگو یا رادیو که یک وسیله ارتباطی است (بدون در نظر گرفتن اینکه ممکنست از رادیو یا بلندگو هم چیزی هنری ارائه شود.)

البته آفیش یا اعلان مصور اثری هنری است، اگر هنرمندی آن را طرح کرده باشد و همه اصول هنری را در آن بکار برده باشد.

باید بگویم دستگاه رادیو یا بلندگو که مثال زدید به خودی خود کاری انجام نمی‌دهد بلکه وسیله‌ایست برای پخش هنر خواننده و نوازنده و با این تعریف کاغذ و چاپ وسیله‌ایست برای تامین نظر هنرمند نقاش و گرافیست و میدانی است برای بروز استعداد هنری او.

آگهی دیواری مصور باید برای دریافت پیامش زیباترین و ساده‌ترین راه را انتخاب کند و لزوما بگونه ای باشد که در یک لحظه از راه چشم حس شود و اثر آن در ذهن بماند. از آن پس بیننده باید از تصویر ذهن خود مدد بگیرد. چون آفیش جلوی چشمش نیست چنانچه ترغیب شود برای جزئیات برمیگردد و دوباره مراجعه می‌کند.

به یاد دارم چند سال پیش نظر بعضی از نقاشان را نسبت به هم می‌خواندم. از پل سزان نقاش فرانسوی خواندم که گفته بود: « اوژن دلاکروا را دوست دارم برای رنگهای گرم و …» و بعد اضافه کرده بود: «او مثل شراب به آسانی از گلو پائین میرود و بعد مستی میآورد.»

شاید عین گفته او را دقیقا نقل نکرده باشم و مرا خواهید بخشید ولی مفهوم کلی آن که بیادم مانده همان است. این تعریف را برای یک آفیش خوب باید قبول کرد.

فکر می‌کنید آفیش بر اجتماع چه تاثیری می‌گذارد؟

البته آفیش می‌تواند نقش آموزشی داشته باشد و این بستگی به سفارش دهنده دارد چون وقتی موسسه‌ای آموزشی برای یاد دادن موضوعی یا جایگزین کردن اخلاق پسندیده‌ای آفیش چاپ می‌کند، چانچه آفیش بتواند موثر واقع شود و ملاحظه شود که از این طریق به آنچه خواسته‌ایم، رسیده‌ایم خود توفیقی است. اما اگر سفارش دهنده اصولا قصد آموزشی نداشته باشد به نظر من حداقل طراح آفیش میتواند سلیقه و هنر به مردم بیاموزد.

گاهی پرحرفی می‌کنم، می‌بخشید. می‌خواستم بگویم هر کسی مقدار زیاد از شعور و سلیقه هنری را از طریق در دسترس قرار گرفتن و آموزش آن بدست میآورد فکر کنید کسی تاکنون حتی نی چوپان را هم نشنیده باشد، چه ارزشی می‌تواند برای یک ارکستر موسیقی قائل شود و بعد چگونه می‌تواند اثر هنرمندی بزرگ را درک کند. پس سلیقه هرکس به نسبت زمینه‌ای که دارد بالا یا پائین قرار می‌گیرد و بهمین ترتیب اگر سلیقه یکی پائین باشد سلیقه چندین نفر که یکدسته مردم یا جامعه‌ای را میسازند در مجموع پائین است. نمیدانم موضوع چیست که اگر یکنفر کم سلیقه است گناه کرده و حق ندارد ولی اگر دسته‌ای کم‌سلیقه باشد گناه ندارد و حق دارد که کم سلیقه بماند و هر طراحی باید سلیقه این دسته را اگر هم پائین باشد و نادرست، تحمل کند.

میدانید هنوز بهترین مدارس ما از نظر آموزش هنری در سطح پائین هستند و میدانید که هنوز کتابچه تعلیم نقاشی به کلاسها میبرند و از آن تقلید می‌کنند و اغلب کسانی که آموزش هنری نگرفته‌اند بعنوان معلم با آن کتابچه لعنتی چه بیگناهان و فرشتگان را کج سلیقه و کم شعور ساخته‌اند که دیگر کاریشان نمیتوان کرد؟ و هیچ میدانید عده زیادی از تحصیل کرده‌های متخصص ما که در کار خود صاحب نظر هستند چون در جوانی مدرسه به آنها زمینه هنری نداده قضاوت درست ندارند و از نظر سلیقه ناتوانند.

کار مشکل طراح آفیش اینست که باید کمبودهای آموزشی مدرسه را هم جبران کند و کم‌کم کار آموزشی را هم به طرح خود اضافه کند و گاهی نقش معلم را بازی کند.

به نظر من کار معلم هنری در مدرسه بیش از همه جلب توجه دانش‌آموزان به زیبائی طبیعت و یک اثر هنری است، نه نحوه بیان و اجرای آن. مقصودم این نیست که در مدرسه نباید کار هنری اجرا شود، خیر! بلکه تلطیف ذوق آنها بیش از همه باید مطرح باشد. یک جوان ایرانی باید بداند زیبائی و آفرینش در طرح نقش نیم‌برجسته یک انسان در تخت جمشید، کجاست. تنها با گذاشتن یک عکس هنری در کلاس یا دیدن تخت جمشید و برگشتن کاری انجام نمیگیرد، باید دانست طراح و هنرمند آن زمان یک نیم‌رخ را چگونه ساخته است. قدرتش در کجاست، چه زیبائی در طرح دست است؟ ایا عضلات صورت اسب و گاو و گوسفند و شتر را عینا چنانکه در طبیعت است تقلید کرده یا اینکه آنرا آفریده است؟ و اگر آفریده آیا بکمال آن رسیده است؟ و آن کمال در کجاست؟ تراش روی سنگ چگونه است؟ چه پرداختی انجام گرفته؟ وسایل صنعتی آن زمان برای تکرار نقش کامل و درست بوده؟ شکل ظرفهای ساخته شده تناسب دارند؟ حجم‌ها حساب شده‌اند؟ مسئله تناسب در آن زمان چگونه بوده است؟ و هزار مسئله دیگر. یا اصولا در مینیاتور ایران بعد از اسلام چه نگاهی در کار آمد. این دید درونی یعنی چه؟ چرا همه صورتها سه رخ است؟ ترکیب هنری در قطع کوچک کتاب حساب شده‌ است یا دیمی است؟ این رنگهای تند چه می‌گویند؟ اکسپرسیون دور و نزدیک چگونه جل شده است؟ یا طرح صورت رضا عباسی که با قلم موست و از طبیعت تقلید نشده چرا انقدر زیباست؟ نقشهای قالی چه میگویند، چه میدانم و هزار و یک مسئله دیگر که با زبان بسیار ساده به بچه‌ها میشود فهماند. وقتی هر دانش‌اموزی رمز زیبایی هنر موروثی پدران خود را که در دسترس دارد آموخت و اساس آن را دانست، فهم وشعور هنری کسب می‌کند و با معیاری که دارد هنرهای دیگران را می‌سنجد. زاویه دیدش باز میشود. لازم نیست او در مدرسه نقاشی را برای نقاش شدن بیاموزد، این درس باید ذوق و قدرت خلاقه و بینش او را وسعت دهد.

تاکنون نفهمیده‌ام که از این کوزه کشیدن در کتابچه‌های نقاشی به کجا رسیده‌ایم و چه جامعه‌ای میسازیم.

و اما بنظر شما اجتماع در افیش چه تاثیری می‌گذارد؟

اگر جامعه‌ای با چنان آموزش ناتوان هنری بوجود آمده باشد باید بگویم تاثیری بسیار بد… چون می‌بینم کم‌کم کار بجائی رسیده است که کم سلیقه‌ها حالت تحمیل‌کننده به خود گرفته‌اند و بینش اندک هنری خود را یک دنیا حساب می‌کنند و گاهی یا حرف‌های تو خالی به اظهار نظر می‌نشینند.

مسلما جامعه‌ای که به هنرمندان خود احترام می‌گذارد و هنرش را در می‌یابد در اعتلای هنر زمان خود را بالا می‌برد و طبعا در نگاهداری ثروتی هنری و فرهنگی سهیم شده است.

از سابقه آفیش در ایران چه بخاطر می‌آورید؟

شاید ده سالی باشد که از عمر هنر گرافیک وزارت فرهنگ و هنر میگذرد. این وزارتخانه چنانچه میدانید به اقتضای پیشرفت زمان و بعلت گرداننده متفکرش همیشه از همه هنرها چه سنتی و چه نو دفاع کرده است. اگر مرکزی در ایران نباشد آنرا بدنیا می‌آورد و مراقبت میکند که رشد کند و پا بگیرد. نیاز به این رشته هنری آن روزها حس میشد. این وزارتخانه پیشقدم شدم تا آنرا تاسیس و حمایت کند و بصورت تخصصی نیز در هنرکده هنرهای تزئینی تدریس کند.

«پرویز دیبائی» فارغ‌التحصیل هنرکده هنرهای تزئینی است و در جه فوق لیسانس در رشته پیکرتراشی دارد. تا سال ۱۳۴۶ بطور آزاد کار می‌کرد و از آن تاریخ به بعد در سازمان جلب سیاحان مشغول شد و اکنون مسئول امور طراحی و نمایشگاه‌های آن سازمان است و آفیش‌های توریستی جلب سیاحان را تهیه می‌کند.

آفیش‌های او در بسیاری از نمایشگاه‌های توریستی بین‌المللی به نمایش گذاشته شده و جوایزی از جمله جایزه اول نمایشگاه بین‌المللی آفیشهای توریستی بین‌المللی ژاپن بدست آورده است.

آفیش در ایران چگونه باید باشد؟

پشتوانه اصلی ما در مورد هنر گرافیک فرهنگمان است. هنگامیکه ما یک آفیش خوب تهیه می‌کنیم که مثلا تاثیری از خط قدیم فارسی یا نقشی شبیه به نقش روی یک کوزه قدیمی ایرانی دارد، نمی‌توانیم نقش پیشینه‌ای را که در بوجود آمدن این آفیش ما را یاری داده است، انکار کنیم. مسلما ما در اینراه از فرهنگی که پشت سر داریم بی‌نیاز نخواهیم بود. البته در صورتیکه بخواهیم یک کار شرقی عرضه کنیم و کمتر از غرب تاثیر بگیریم.

درباره آفیش و خصوصیاتش، بطور کلی، چه می‌گوئید؟

آفیش حاوی خیلی چیزهاست، حاوی چیزهائی که نمی‌توان از طریق دیگری آنها را به کسی منتقل کرد. آفیش میتواند کاری را که عکس، رادیو، نوشته یا تابلو می‌کند یکجا انجام دهد. ممکن است کسی حاضر به گوش دادن تبلیغات از رادیو نباشد، به تبلیغات تلویزیونی هم نگاه نکند، نوشته‌های تبلیغاتی را هم نخواند، چرا چون مجالش را ندارد. ما در دوره‌ای هستیم که مردم وقت کمتری دارند. ولی آفیش می‌تواند همین آدم‌ها را وادارد که در حالی که مثلا با اتومبیل و با سرعت صد کیلومتر در حرکت هستند متوجه یک کالا، یا هر هدف دیگری که آفیش دارد، بشوند.

آفیش خوب، آفیشی است که در این حالت شخص را در ابتدا متوجه، و بعد ، در مرحله بعدی، متوقف کند. این آفیش بدون پرگوئی، شاید فقط با یک لکه رنگ و چند کلمه نوشته، کاری کند که با کلی مطلب یا کلی تبلیغ از نوع دیگر نمی‌توان انجام داد. خصوصیت دیگر آفیش که بر تاثیرش می‌افزاید، عمر کم آن است. هر آفیشی پس از مدتی می‌میرد و آفیش دیگری جای آنرا میگیرد. همین باعث می‌شود که آفیش خسته‌کننده نباشد و تاثیر بیشتری داشته باشد. مثلا یک تابلو حاوی هر پیامی که باشد، آنقدر در یکجا باقی میماند که دیگر تازگی و تاثیر خود را از دست می‌دهد ولی در مورد آفیش چنین نیست، بیننده می‌داند که وجود آن موقتی است و در برابر پذیرش بیشتری نشان می‌دهد.

تبلیغ بوسیله آفیش و تبلیغات با وسایل دیگر چه تفاوت ذهنی برای بیننده دارد؟

تفاوت اینجاست که از طریق تبلیغات به شکل‌های دیگر، چیزی، درست به همان شکل که تبلیغ‌کننده خواسته است. به بیننده تحمیل می‌شود. در این میان بیننده نقشی ندارد، جمله‌ای نوشته شده است، چیزی از رادیو گفته می‌شود و کاملا روشن است که چه چیزی عرضه شده است. اما در مورد آفیش اینطور نیست، چون هرکس پیام آفیش را به نوعی دریافت می‌کند، به نوعی که بر خودش بیشترین تاثیر را دارد. اگر یک آفیش را ده هزار نفر ببینند، ده هزار برداشت مختلف، مطابق با دیده‌‌ها و سلیقه‌های گوناگون بوجود می‌آید، ولی یک تبلیغ رادیوئی تغییرپذیر نیست و در هر حال همان چیزیست که گفته شده است.

شما آفیش‌ها را چطور دسته بندی می‌کنید؟

آفیش ممکن است هنری باشد یا فقط حرفی در بر داشته باشد، مثل آفیشی که مردم را به تلقیح واکسن یک بیماری تشویق می‌کند، این آفیش ممکن است جنبه هنری نداشته باشد ولی نمی‌توان منکر وجود و تاثیر آن شد. با دیدن همین آفیش ممکن است عده بسیاری به آنچه که به آنها گفته شده است، عمل کنند. و گاه ممکن است آفیش فقط یک اعلان باشد.

شما به نوشته در آفیش تا چه حد معتقدید؟

آفیش خوب، باید بدون کمک نوشته پیام خود را القا کند. نوشته فقط می‌تواند نقش یک مکمل را داشته باشد، نه اینکه نقش یک عامل اصلی را، چون آفیش برای کسی ساخته می‌شود که معمولا نمی‌خواهد چیزی را بخواند.

برای مطالعه و دیدن آرشیو اسناد پژوهشی پشت‌بام به لینک زیر مراجعه کنید.

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد.