دربارهی اجرای «بیا نوازشم کن» از امیر معبد
در سال ۱۳۸۹، در گالری طراحان آزاد، امیر معبد با اجرای «بیا نوازشم کن» ما را در موقعیتی قرار داد که مرز میان نوازش و خشونت محو شد. من در آن اجرا حضور داشتم. بدن هنرمند در برابر ساچمه ایستاد و ما دعوت شدیم تا با شلیک، نوازش را به خشونت تبدیل کنیم. تکرار مداوم عبارت «بیا نوازشم کن!» نه یک دعوت ساده، بلکه فرمانی بود که مخاطب را در جایگاه جنایتکار قرار میداد؛ جایی که نوازش به نقابی برای شلیک تبدیل میشود.
این پرفورمنس بدون نیاز به نامگذاریهای نظری، ما را با مکانیسمهای پنهان ایدئولوژی روبهرو کرد. نوازش، در حکم فرمان، سوژه را به پذیرش نقش دیگری وادار میکرد. دیگری نه فقط هدف شلیک بود، بلکه آینهای بود که خود سوژه را بازتاب میداد؛ سوژهای که در ساختارهای قدرت، نوازش را به شلیک تبدیل میکند. تکرار عبارت در فضا، این فرمان را به حلقهای ایدئولوژیک تبدیل کرد؛ حلقهای که سوژه را در چرخهی خشونت نگه میدارد، گویی نوازش ابزار کنترل دیگری است.
بدن هنرمند به عنوان دیگری ظاهر شد و ما، در جایگاه نوازشگر، ناچار به انتخاب شلیک شدیم؛ انتخابی که مرز محبت و جنایت را محو کرد.
امروز، در جهانی که خشونتهای روزمره زیر پوشش تفکرهای نوازشوار پنهان میشود، این اجرا بیش از پیش معاصر به نظر میرسد. سوژهی مدرن، در شبکههای اجتماعی یا روابط قدرت، دیگری را نوازش میکند تا او را کنترل کند؛ نوازشی که به شلیک مجازی یا واقعی تبدیل میشود.
یادم است که یکی از بازدیدکنندگان، جلو در گالری، گفت: «این کاریه که هر روز میکنیم»؛ جملهای که عمق تفکر اجرا را فاش میکرد. ما هر روز در جایگاه جنایتکار میایستیم، نوازش میکنیم تا شلیک کنیم، بدون آنکه متوجه باشیم این چرخه چگونه سوژه را از خود تهی میکند.
معبد با این پرفورمنس، مخاطب را به بازاندیشی دعوت کرد: آیا حاضریم نوازش را به عنوان نقاب خشونت بپذیریم؟ یا جرأت داریم جایگاه جنایتکار را ترک کنیم و دیگری را بدون شلیک نوازش کنیم؟ این اجرا، نه تنها رویدادی هنری، بلکه آینهای برای تفکرهای نوازشوار امروز است؛ جایی که شلیک به دیگری بخشی از امور روزمره شده است.
.
فرشید پارسیکیا
عکسها از زروان روحبخشان










