پس از فاجعه، پیش از فراموشی

27

مرگ اینجا فردی نیست؛ توده‌ای است

در انباشت تصاویر و سیل رسانه، بعضی لحظات باید در کالبدهای دیگر زنده بمانند. اگر نمانند تاریخ بی‌مزاحم عبور می‌کند. انجماد آن وهله، مقاومت در برابر فراموشی است؛ تلاشی برای آن‌که درد، به عدد و آمار فروکاسته نشود. این آثار نمی‌خواهند آرام کنند؛ می‌خواهند زخم را زنده و مخاطب را بیدار نگه دارند تا تاریخ مجبور شود دوباره نگاه کند.

زبان بصری چاپ لینو علی ابراهیمی

در این مجموعه از علی ابراهیمی نیکو، سیاه‌وسفیدی خشن چاپ‌ لینو، یادآور لحظاتی است که رنگ از جهان رخت می‌بندد. زیرا جهان بازنمایی‌شده، پیش‌تر از حیات تهی شده است. خط‌ها یا لرزانند یا تیز و برنده، گویی خود هنرمند هنوز از شوک واقعه بیرون نیامده است. بدن‌ها در هم فشرده‌اند، نام‌ها محو شده‌اند، و آن‌چه باقی مانده، وزنِ مرگ است.

سیاهی در این آثار فضا نیست، وزن است؛ توده‌ای فشرده که بر سطح کاغذ سنگینی می‌کند. بافت‌ها متراکم‌اند و تکرار خطوط، حس انباشت را تشدید می‌کند: انباشت تن، انباشت کفش، انباشت نگاه‌های سرگردان. در این مجموعه فردیت عمدا محو می‌شود؛ بدن‌ها در هم حل شده‌اند و به یک توده‌ی بی‌چهره بدل گشته‌اند. این محو شدن، تصادفی نیست؛ مرگ جمعی، نخست هویت را می‌بلعد.

فیگور مادر؛ فردیت در دل توده

در تصویر مادر، کادر تنگ‌تر و تمرکز بر بدن ایستاده است. فیگور تنهاست، اما در دل جمع. این تضاد، یکی از هوشمندانه‌ترین تصمیم‌های بصری مجموعه است: مادر هم‌زمان فردی یگانه و نماینده‌ی هزاران است. استوار اما با روحی خمیده، سر فرو افتاده، و جهت نگاه که در دل توده‌ی اجساد گم می‌شود، همه نشان از جست‌وجویی دارند که پایان ندارد. اینجا خط، روایت‌گر اندوه است؛ هر شکستگیِ خط، مکثی است میان تشویش و فروپاشی. از این مادر حتی آخرین آغوش فرزندش هم دریغ شده…

کفش‌ها به مثابه یادمان غایب

تصویر کفش‌ها، به‌ظاهر ساکت‌ترین قاب مجموعه است، اما شاید کوبنده‌ترین آن‌ها. کفش‌ها بی‌صاحب‌اند، اما سرشار از حضور. حذف بدن، حذف چهره، و باقی‌ماندن نشانه‌ای روزمره. حذف تن و باقی‌ماندن ابژه، خشونت را به سطحی ساختاری‌تر منتقل می‌کند.کفش، ابژه‌ای است که با حرکت تعریف می‌شود؛ اکنون اما متوقف، پراکنده و بی‌مسیر است. ترکیب‌بندی افقی و ریتم تکرارشونده‌ی کفش‌ها، نوعی گورستان بی‌نشان می‌سازد؛ یادمانی برای کسانی که حتی نام‌شان نیز مصادره شده است.

مخاطب به‌مثابه شاهد؛ جابه‌جایی موقعیت ادراک

این آثار نه صرفاً برای دیده شدن، بلکه برای تثبیت یک وضعیت در حافظه جمعی خلق شده‌اند. چاپ لینو در اینجا به رسانه‌ای برای ثبت، مقاومت، و جلوگیری از محو شدن تجربه تبدیل می‌شود. هیچ‌یک از تصاویر این مجموعه به پایان نمی‌رسند؛ نه دفنی رخ می‌دهد و نه آرامشی حاصل می‌شود. هنرمند آگاهانه لحظه‌ای را انتخاب کرده که بسته نشده است. این تعلیق، مخاطب را از جایگاه تماشاگر بیرون می‌کشد و به موقعیت شاهد می‌نشاند. شاهد بودن، مسئولیت می‌آورد؛ و این شاید مهم‌ترین لایه‌ی این مجموعه باشد.

امیرحسین باستانی

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد.