از ایستادگی چه سود؟

4

حال که فرزند مرده ایستادگی مادر چه فایده‌ای دارد؟

در پهنه‌ی سفید برف، بره‌ای در محاصره‌ی کلاغان چشم بسته است. رد باریک خون و برفی که در لحظه‌ی جان دادنش با دست‌هایش کنار زده، باعث می‌شود مرگی را که ندیده‌ایم بسودیم. کلاغ‌هایی شوم که بر معصومیت از دست رفته خیمه زده‌اند. اما سوژه‌ی اصلی مادر است؛ میشی با گردن کشیده، نه فریادی قهرمانانه که ناله‌ای منجمد سر می‌دهد. بدنش استوار اما داغ جگرش در نفسش هویداست. ناله‌ای که قارقار کلاغ‌ها نتوانست آن را گم کند. قدرت همیشه پرسروصداتر است، اما حقیقت نافذتر.

درام اثر نه از حرکت که از تعلیق می‌آید. هیچ‌چیز رخ نمی‌دهد و همین روی ندادن ویرانگر است. مادر می‌تواند بیفتد، اما نیفتاده؛ کلاغان می‌توانند حمله کنند؛ اما نکرده‌اند. این فاصله‌ی پرتنش رنج را تشدید می‌کند. شنک به‌جای انفجار، فشردگی می‌سازد.

اما پرسش اصلی اینجاست: حال که فرزند مرده، ایستادگی مادر چه فایده دارد؟

پاسخ در اخلاق مقاومت نهفته است. ایستادن، پیروزی تضمین شده نیست. دفاع از معنایی است که نمی‌توان بدون آن زندگی کرد. آن هم در زمانی که کلاغ‌ها می‌کوشند بره را به تابعی از بقا تقلیل دهند و غم را بخشی از طبیعت و تقدیر نشان دهند. آنها منتظر لغزشند؛ نه برای حمله، بلکه برای مشروعیت بخشی به حمله.

تصویر: Anguish، اثری از August Friedrich Schenck سال 1878

بام نقدونظر
امیرحسین باستانی

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد.