حافظه‌ی تن

4

بدن به‌مثابه میدان تنش میان درد، ماده و حافظه

مرجان خزلی در نمایشگاه خود در گالری شمیس، مجموعه‌ای با عنوان «حافظه‌ی تن» را به نمایش گذاشته است؛ مجموعه‌ای که به بیانی فضایی می‌پردازد و فضا را همچون پیله‌ای زیسته برای انسان بازتعریف می‌کند؛ پیله‌ای با منشأ زیسته و طبیعی، همچون نمایی از پوست انسان. در این آثار، بدن گویی در حال ظهور از دل ماده است یا در فرآیندی معکوس، در حال ادغام با آن. این وضعیت، در ترکیب با فرم‌های هندسی و ارگانیک، فضایی سورئال و چندلایه می‌آفریند که نگاه مخاطب را به چالش می‌کشد.

در این مجموعه، تضاد متریال نقشی اساسی دارد؛ مرزی میان انسان و صنعت که گاه در هم می‌شکند. فرم‌های مکعبیِ آماده در کنار فرم‌های طبیعی قرار گرفته‌اند و در برخی آثار، این فرم‌ها با اندام‌های انسان یا حیوان درهم می‌آمیزند و در تداوم حرکت، به تثبیت معنا می‌رسند. مکعب به‌عنوان فرمی پایه، خلاصه‌شده، محصور و چالش‌برانگیز ظاهر می‌شود؛ ساختاری که بستری برای تقابل با بدن است.

در برخی آثار، فرمی از بدن انسان بر پایه‌ای مکعبی فرود آمده یا افتاده است؛ گویی در حال تسلیم، یا در وضعیتی از مراقبه‌ای معکوس قرار دارد. در نمونه‌هایی دیگر، بخشی از بدن اسب به‌صورت معکوس در کنار مکعب‌هایی با بافتی شبیه به پوست طبیعی قرار می‌گیرد. این چیدمان‌ها تعادل را به تعلیق درمی‌آورند و معنا را جابه‌جا می‌کنند.

بخش‌هایی از اندام انسان و حیوان حذف شده و با توده‌هایی از سیم‌های فولادی جایگزین شده‌اند. این گسست، حسی از فروپاشی، دگرگونی و حتی مقاومت را القا می‌کند. در سراسر آثار، نوعی فروپاشی روانی هم‌زمان با فرآیند تبدیل شدن به شکلی دیگر احساس می‌شود؛ اتصالی مداوم میان دو ماده که از بدن عبور می‌کند و به شبکه‌ای عصبی یا توده‌ای ذهنی می‌ماند؛ بازتابی از تنش روانی.

هم‌نشینیِ متضادِ فرم‌های برگرفته از بدن انسان در کنار ساختارهای فلزی، در آثار خزلی گاه به هماهنگی‌ای بصری میان حرکت بدن و پهنای فلز می‌انجامد؛ و گاه به‌طور ناگهانی، بخش‌هایی از بدن به توده‌هایی پراکنده از مفتول‌های فلزی فرو می‌پاشند. در برخی نمونه‌ها، مفتول‌های فلزی با نظمی استوار و منشوروار به بدن متصل و چسبیده‌اند و در آثاری دیگر، این توده‌ها با جنسی شفاف به بدن پیوند خورده‌اند؛ گویی لایه‌ای ذهنی یا روانی به پیکره افزوده شده است. در موقعیتی دیگر، فرم انسان‌ـ‌حیوان در حالتی از تعلیق یا واژگونگی ظاهر می‌شود و تعادل ادراکی مخاطب را مختل می‌کند.

اندام‌های بدن، به‌عنوان محل تلاقی نیروها، بستری برای بیان درد، حافظه و مقاومت هستند. تقابل این اندام‌ها با فلز، استعاره‌ای از تضاد میان دو جنس و دو بستر متفاوت است؛ حرکتی از نرمی و انسجام بدن به سوی سختی فلز، فروپاشی و پراکندگی مفتول‌ها. بدن در این آثار، مرکز تنش میان درون و بیرون، انسان و ماشین است.

در بیانیه هنرمند، مفهوم «تزریق درد» به‌عنوان یکی از محورهای اصلی مجموعه مطرح می‌شود؛ دردی که از طریق مفتول‌های فلزی به بدن تحمیل می‌شود و حامل معناهایی از جبر، فشار و خشونت ساختاری است. فلز نه‌تنها عنصری فرمی، بلکه عاملی کنش‌گر است که به تن نفوذ می‌کند، آن را می‌شکافد و تجربه‌ای از اجبار را به بدن تزریق می‌کند. بااین‌حال، بدن در این آثار صرفاً قربانی نیست؛ بلکه بدنِ تجربه‌زیستهٔ انسانی است که با وجود زخم‌ها، فرسایش و گسست‌ها، همچنان پابرجا مانده و نشانه‌هایی از امید و تداوم حیات را در خود حفظ کرده است. این وضعیت، تنشی دائمی میان انسان و طبیعت، نرمی و خشونت، و حیات و مرگ را بازنمایی می‌کند؛ تنشی که نه به آشتی کامل می‌رسد و نه به فروپاشی نهایی، بلکه در تعلیقی مداوم، ماهیت وجودی انسان معاصر را آشکار می‌سازد.

در نهایت، تمامی این وضعیت‌ها بازتابی از تقابل و تقلای مداوم برای نظام‌مند کردن جهانی هستند که خود در فرآیندی پیوسته از دگرگونی، بی‌ثباتی و تنش قرار دارد؛ جهانی که اضطراب زیستهٔ معاصر در پیکره‌های آن به‌شکلی فردی و منحصربه‌فرد متجلی شده است.

بام‌گردی
انیس تبرایی

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد.