زبان تصویری لیلی متیندفتری

لیلی متیندفتری (۱۳۱۵–۱۳۸۶) از چهرههای برجسته نقاشی مدرن ایران است که مسیر حرفهای خود را با پیوندی همزمان میان آموزش آکادمیک و تجربهی مستقیم مدرنیسم اروپایی شکل داد. او در خانوادهای با علاقه به هنر به دنیا آمد، اما رشد هنریاش بیش از هر چیز متأثر از تحصیلات رسمی و سفرهای هنری بود. تحصیل در مدرسه Slade School of Fine Arts در لندن، جایی که تمرکز بر کنترل فرم، پرهیز از بیانگری افراطی و تمرین دقیق در مهارتهای دیداری حائز اهمیت بود، چارچوب اولیه زبان بصریاش را شکل داد و به تثبیت درک او از فضا، فرم و رنگ کمک کرد.
پس از بازگشت به ایران در دههی ۴۰ خورشیدی، علاوه بر فعالیت هنری، به تدریس و انتقال دانش به نسلهای جدید هنرمندان پرداخت و در این مسیر نقش مؤثری در گسترش نقاشی مدرن ایران ایفا کرد. آثار او در دورههای مختلف، ضمن پایبندی به تجربههای مدرنیسم اروپایی، همچنان با نگاه و روحیهای متاثر از تجربههای بصری و دیدگاههای ایرانی-شرقی شکل گرفتهاند و همین امر جایگاه متین دفتری را به عنوان یکی از پیشگامان هنر مدرن زن در ایران تثبیت کرده است.
اولین آثار لیلی، همزمان با سالهای اقامتش در بریتانیا، بر مشاهدهی دقیق بدن و مهار تصویر تمرکز دارند. فیگور انسانی هنوز به سنت فیگوراتیو وفادار است و قابل شناسایی، اما بهتدریج با تختسازی فضا و کاهش عمق، تلاش برای کنترل فرم و جلوگیری از بیانگری افراطی دیده میشود. این دوره را میتوان مرحلهی تثبیت ابزارهای بصری دانست؛ جایی که نقاشی نه محل تجربهی آزاد، بلکه میدان تمرین انضباط دیداری و تمرکز بر مهارتهای تکنیکی است. او با تسلط بر خط، شکل و ترکیببندی، زبان ابتدایی خود را در چارچوب محدودیتهای مدرنیسم بریتانیا توسعه میدهد و از این طریق پایهای محکم برای آثار بعدی خود میسازد.
با بازگشتش به ایران در دههی ۴۰، مسیر هنری وی وارد مرحلهای از تثبیت زبان شخصی میشود. در این دوره، آثارش نشاندهنده پیوند میان تجربههای مدرنیستی اروپایی و حساسیتهای فرهنگی ایران است. بدن انسانی به فیگوری سادهشده و اغلب منزوی تبدیل میشود؛ حضور فیگور بیشتر از آنکه حامل کنش باشد، در وضعیت سکون و تعلیق باقی میماند. زمینههای توصیفی حذف میشوند و فضا به سطحی کمنشانه تقلیل مییابد؛ سطحی که نه پسزمینه است و نه محیط، بلکه سکویی برای تعریف نسبت میان بدن و نگاه. رنگها و خطها در این دوره نقش ساختاری دارند و بر کنترل سطح و تعادل فرمها تمرکز میکنند، بدون آنکه بیان احساسی یا روایت مستقیم ایجاد شود.
درنهایت، روند کاهش عناصر بصری به حد اعلی میرسد و آثار او به مینیمالیسم نزدیک میشوند. فیگور گاه به مرز نشانه نزدیک میشود و فضا بیش از پیش تهی میگردد؛ ترکیببندی و رنگها به گونهای هستند که هر عنصر، هر خط و هر فرم، نیاز به حضور و توجیه خود دارند. نقاشی دیگرعرصه نمایش احساس یا روایت نیست؛ بلکه میدان تمرکز بر سطح، فرم و ادراک بصری است. در این مرحله، آثار وی تجربهای مستقیم و سکونمحور از دیدن ایجاد میکنند که تماشاگر را وادار به مکث و مشاهده دقیق مینماید.
لیلی متیندفتری در بیینالهای تهران و نمایشگاههای گروهی مهم دههی ۴۰ حضور داشت و آثارش در بازخوانیهای متأخر هنر مدرن ایران، از جمله نمایشگاه مجموعه هنر معاصر فرح پهلوی، دوبارهدیدهشد.این بازنماییها نشان داد که زبان تصویری او وابسته به شرایط زمانی تولیدش نمانده و امکان خوانش دوباره دارد.
در نقاشی معاصر ایران، جایگاه متیندفتری را میتوان در امتداد هنرمندانی دانست که بهجای افزودن نشانه یا معنا، بر مهار تصویر تأکید دارند؛ نقاشی برای او نه عرصهی نمایش، بلکه میدان تمرکز است، جایی که هر عنصر باید حضور خود را توجیه کند. آثارش با اغراق بصری کار نمیکنند، بلکه بر سکوت، مکث و کنترل استوارند و اهمیت کار او در پافشاری بر انضباط بصری و کاهش آگاهانهی عناصر نهفته است؛ رویکردی که نقاشی را از هیجانهای زودگذر جدا میکند و آن را به تجربهای پایدار از دیدن بدل میسازد.
بام نقدونظر
آرمیتا موسوی






