نگاهی معناشناختی به مفهوم ریتم

منظره و اندیشه در باب این خرده مفهوم در سالهای اخیر دچار تحولات بسیار شده است، اما این تحولات هر چه باشد، میتوان برای آن یک نقطهی مرکزی-حداقل پس از جنگ جهانی دوم تا زمان ما- در نظر گرفت که نشاندهنده اهمیت منظره است: منظره موجب اندیشیدن میشود. درنگی بر نکته اخیر نمائیم: اگر ریشهشناسی این واژه را در فارسی و در تعدادی از زبانهای دیگر هند و اروپایی بررسی کنیم به این نقطه خواهیم رسید که منظره زمانی ساخته و پرداخته میشود که توسط ناظری و به منظوری ویژه نگریسته شود و همین منظور ویژه را ما با اندکی تسامح اندیشه-منظره مینامیم، اندیشهای که در دیدن منظره اگرچه نخست از چشم و حس بینایی عبور میکند اما تن را درگیر کرده و لذا تک حسی را به چندحسی مبدل مینماید و شاید به همین دلیل است که ما در ادراک اثر چاپشده نمیتوانیم تنها از برانگیخته شدن یک حس سخن بگوئیم. اعتقاد ما بر آن است که عکس از منظره نیز اگرچه حاصل یک نگرش است اما با عبور از یک اندیشه- اندیشه عکاس- موجب بروز لایههای اندیشهورزانه و معنایی در سطوح ژرف شده و تنش تصویری حاصل از نگریستن عکس است که تولید معنا را برعهده دارد، در حقیقت نگریستن با عبور از تکحسی چشم در تمام تن تسری یافته و موجب چندحسی و در لایههای ژرفتر چندمعنایی میشود. بنابراین اثر چاپشده- مقصود ما در این یادداشت عکس- تنها در سطح نخست فیگوراتیو است و تولید تصویر میکند اما در سطوح ژرفتر ابعاد شناختی، عاطفی و کنشی را نیز تحریک کرده و به پرسش و پاسخ میکشاند.
با مقدماتی که نوشته شد برآنیم که به تحلیل قسمتی از معانیای که در مجموعه «میان زمین و نگاه» است، نزدیک شویم: بنا بر نظر نگارنده آنچه در سطح بینایی عکاس و بیننده میگذرد در لایه نخست در گرو ریتم است و در حقیقت این ریتم آثار و تصویر چاپشده است که تولید معنا را به سطوح ژرفتر عاطفی، شناختی و کنشی میکشاند. درنگی خواهیم داشت بر مفهوم سازندۀ ریتم در تصاویر این مجموعه.
به نظر میرسد در این مجموعه استخوانبندی صوری در گرو مفهومی به نام ریتم است، ریتم عنصری اساسی نه تنها در منظره است بلکه همین عنصر و یا استخوانبندی است که موجب میشود نگریستن منظره نیز تنشی ریتمیک در عکاس ایجاد کرده و به علاوه نوعی تنش در نگریستن نیز برای بینننده ایجاد میشود. در این مجموعه تنش اساسی در عکسها برعهده ریتمی است که عکاس در منظره کشف کرده و در حقیقت نقطه اتصال هر تصویر با تصویر دیگر در ادراک ریتمیک منظره توسط ناظر-عکاس- است. اما بایستی بتوانیم هنگامی که از ریتم به عنوان یک عامل معنایی سخن میگوئیم، آنرا تعریف کرده و نقطهنظر خود را مشخص نمائیم:
بسیاری از پژوهشگران حوزه علوم انسانی ریتم را تعریف کردهاند و بیشتر آنها ریتم را در حوزه زبانهای کلامی به خصوص شعر تعریف کرده و قسمتی از تولید معنای شعر را ناشی از ریتم دانستهاند. در نشانهشناسی نیز ریتم توسط پدر نشانهشناسی یعنی گرماس و بعدها توسط سایر نشانهشناسان به ویژه ورونیکا استی استانژ جایگاهی ویژه یافت و توسط او به عنوان کلیت تنشهایی درنظر گرفته شد که موجب میشود سوژه اثر را در منفرد بودنش درک کند، در حقیقت فصل مشترک تمام عکسهای این مجموعه تحریک و تحرک ریتمیک است که این تحرک نشان از اندیشه عکاس در ادراک منظره دارد، منظرهای که قطع یقین اگرچه تحرکات ریتمیک خود را دارد، اما این تحرکات به صورت طبیعی ایجاد شده است. اما ریتم چگونه تولید معنا را عهده دارد؟
در نشانهشناسی مکتب پاریس چهار گونه عکس را میتوان تعریف نمود که این چهار گونه عبارتند از: عکاسی اساطیری، عکاسی ارجاعی، عکاسی تبلیغاتی و عکاسی هنری. ریتم در این آثار و اندیشه رتیمیک که تنها نهفته در تنشها، تمپوها و نمودها نیست موجب شده است که منظره به محلی برای گفتگوی بین رسانه عکس و عکاس شود و زمان عکس ارجاعی که قابل تقسیم به فواصل کمی است به نوعی زمان کیفی مبدل شود و تصاویر این مجموعه با طی فرآیند هنریشدگی و نزدیک شدن به قطب عکاسی هنری، ریتم را به محلی برای زمان کیفی تبدیل نمایند، در حقیقت چنین منظرهای اگرچه زمانی کوتاهی به لحاظ کمی برای دیدن به خود اختصاص میدهد اما به لحاظ کیفی ما را نوعی صیرورت، شدن و تحول دعوت مینماید و این زمان کیفی را ما در گرو ریتم میدانیم که عاملی پویا، در جنبش و در تحول است و اثر را از انجماد و حبس در کادر نجات داده و به جایی دیگر -نه/اینجا- کشانده و بیننده را به توقف و درنگ دعوت میکند، بنابراین عامل سازنده و فصل مشترک تمام عکسهای این مجموعه تحرکی ریتمیک است که منظره را از انجماد نجات داده و بروز چندحسی و سازه معنایی آن را برعهده دارد.
بامگردی
سهراب احمدی









