کشاکش جنگ و صلح

در میان هنرمندان معاصر ایران، چهرههای هنرمندی با ایدهآلها و نظریات متنوع دیده میشوند که طی چندین دهه، توجه اصلی خود را بر اجرای شیوههای گوناگون از آبستره تا واقعگرایی متمرکز کردهاند. در این میان، علیاکبر صادقی (۱۳۱۶) با ویژگیهای فراواقعگرا و هویتی پویا و خلاق، جذابیتی منحصربهفرد به آثار خود بخشیده است. او فعالیت هنری خود را در سال ۱۳۲۷، با ورود به دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، بهصورت رسمی آغاز کرد و زیر نظر استاد آواک هایراپتیان به فراگیری تکنیک نقاشی آبرنگ پرداخت. از سال ۱۳۳۸ نیز به سبکی خاص از هنر ویترای دست یافت که هویتی ایرانی در آن مشهود بود. یکی از برجستهترین ویژگیهای هنری صادقی، چندوجهی بودن توانمندیهای او در خلق آثار است؛ بهگونهای که در کارنامه هنری ایشان، ساخت فیلم، پویانمایی برای کانون پرورش فکری، گرافیک تبلیغاتی و تصویرسازی کتاب کودک به چشم میخورد که در هر بخش، جوایز متعددی را از جشنوارههای داخلی و خارجی کسب نموده است. در دو دهه اخیر، تمرکز اصلی او صرفاً بر نقاشی بوده و در آثار ایشان تأثیر هنر نگارگری و نقاشی قهوهخانهای کاملا مشهود است.
علیاکبر صادقی، در آثار خود مفاهیم و مضامینی از فرهنگ ایرانی، اسطورههای آن و تاریخ را به تصویر میکشد. در میان این آثار، آن دسته از نقاشیهایی که به نمایش جنگ و جنگاوران میپردازند، جایگاه ویژهای دارند. این نقاشیها فراتر از یک نمایش ساده از نبرد و خشونت هستند و در لایههای پیچیدهی تصویری و معنایی خود، به مخاطب پیامهای متعدد فلسفی را منتقل میکنند.
سوررئالیسم در بطن نقاشیهای صادقی
صادقی همواره در خلق آثارش از تکنیکها و رویکردهای سوررئالیستی بهره برده است. این سبک، به او اجازه داده تا از واقعیت فاصله بگیرد و به نمادها و تصاویر فراواقعی پناه برد، که هر یک معنایی فراتر از ظاهر خود دارند. در نقاشیهای مرتبط با جنگ و جنگاوری، صادقی از این ابزار بهره میبرد تا نهتنها قهرمانان و جنگاوران را به تصویر بکشد، بلکه به مخاطب نشان دهد که خشونت و نبرد، سرشتی درونی و نمادین دارند. جنگاوران صادقی، با تمام عظمت و شکوه خود، گویی در جهانی غیرواقعی زیست میکنند که مفهوم مرگ، نبرد و پیروزی در آن بهشکلی فراانسانی تجلی یافته است؛ جنگاوری برای فرار از میرایی و نابودی.
زخمها، سقوطها و تاریکیها، همگی نمادی از مرگ و فنا هستند که جنگاور و یا قهرمان نقاشی، در پی دوری از آن و گاه در دل آن، مرگ و جنگ را به سخره گرفته و از آن دوری میجوید. چرخهای بیپایان که یا جنگ و در پس آن، مرگ را پی در پی میگرداند؛ و یا تمسخر بیپایان جنگ که به دنبال آن، فرار از جنگ و پناه به جاودانگی و صلح پدید میآید.
صورت و معنا در تعامل و تضاد
صادقی در ساختار آثار جنگاورمحور خود از منابع غنی اسطورههای ایرانی، که تصاویر آنها در نگارگری ایرانی، چاپ سنگی و نقاشیهای قهوهخانهای بازتاب داشته، بهره برده است. جنگاوران او از نظرگاه ساختاری، همانند قهرمانان حماسههای ایرانی، بهنظر میرسد که از دل شاهنامه بیرون آمده باشند. اما آنها همواره در حال نبردی هستند که نهتنها با دشمن، بلکه با سرنوشت و خودشان درگیرند. این نبردها بازتابی از مبارزهی همیشگی انسان با نیروهای تاریکی، خشونت و مرگ است. قهرمانان صادقی در این جنگها تنها نیستند؛ آنها به پشتوانهی فرهنگ و تاریخ ایران، همواره نمادهای اسطورهای و بومی همراه خود دارند.
اقتباس از هنرهای سنتی ایرانی
یکی از ویژگیهای برجستهی آثار صادقی، اقتباس از هنرهای سنتی ایرانی است. او از نگارگری ایرانی، نقاشیهای قهوهخانهای و حتی چاپسنگی الهام گرفته است. در این نقاشیها، ما شاهد عناصر بصری هستیم که مستقیماً از تاریخ تصویرگری ایران اقتباس شدهاند؛ ابزارهای جنگی، لباسها و رزمجامهها و حتی جزئیات ظریف و دقیق نقش و نگارها، تا حد زیادی ریشه در فرهنگ تصویری ایرانیان دارن.
آیا صادقی جنگ را تجلیل میکند یا صلح را پیشنهاد میدهد؟
اما پرسش اساسی این است: آیا صادقی با به تصویر کشیدن جنگاوران، قصد تجلیل از نبرد دارد یا اینکه هدفش نقد خشونت و ترویج صلح است؟
پاسخ این پرسش به حتم نزد این استاد تلاشگر خواهد بود اما از منظر اسطورهشناسان و تخیلپژوهان همچون ژیلبر دوران فرانسوی در قرن بیستم، اگر دقیقتر به نقاشیهای او نگاه کنیم، به وضوح میتوانیم ببینیم که جنگاوران او نه بهدنبال پیروزی و غلبه، بلکه بهنوعی درگیر یک جنگ درونی هستند. آنها در جهان فراواقعی نقاشیها، بهجای اینکه نمایندهی خشونت باشند، به نوعی قربانیان آن هستند. در بسیاری از آثار او، جنگاوران در میان اشیاء و نمادهایی قرار دارند که بهنظر میرسد پایان یک نبرد یا حتی بیهودگی آن را نشان میدهد. در اینجا، صادقی به مخاطب یادآور میشود که جنگ، حتی اگر در ظاهر پیروزی را در بر داشته باشد، سرانجامی جز شکست و ویرانی ندارد.
نمادهای جنگاور و معنای پنهان آنها
در نهایت، استفادهی صادقی از نمادها و ابزارهای جنگی در آثارش، تنها به قصد نمایش آنها به عنوان وسایل نبرد نیست. این ابزارها، مانند شمشیرها، زرهها و سپرها، بیشتر نقش مفهومی دارند. آنها به نوعی نمایندة زخمها و شکستهای انسان هستند؛ شکستهایی که در برابر خشونت و جنگ، به جای پیروزیهای ماندگار، تنها یک رنج تاریخی و اجتماعی بهجا میگذارند.
جمعبندی: جنگ یا صلح؟
صادقی با نگاهی عمیق و انسانی به جنگ و جنگاوران، نه تنها مفهومی درونی و فلسفی به آثارش میدهد، بلکه از طریق اقتباس از هنرهای سنتی و استفاده از نمادهای بومی، در پی انتشار پیامی جهانی دربارهی ماهیت جنگ و صلح و همچنین مرگ و جاودانگی است. پیام او، نقد خشونت و ترویج صلح بوده و جنگاوران او، اگرچه در نبردها حضور دارند، اما در نهایت این پیام را به مخاطب میرسانند که صلح تنها راه رهایی از چرخهی بیپایان خشونت است. البته این گزاره نیز ناگفته نماند که از منظر برخی اسطورهشناسان و محققین حیطه تخیل انسانی، چرخه جنگ و جنگاوری در آثار هنری و ادبی، خود نمودی از گرایش انسان به جاودانگی و فرار او از مرگ و خشونت منجر به مرگ و تباهی است. علاقهمندان برای مطالعه بیشتر در این خصوص میتوانند به مقالهای علمی- پژوهشی در نشریه پژوهشنامه گرافیک نقاشی، شماره یازدهم این نشریه به آدرس زیر مراجعه نمایند.
بام نقدونظر
مهدی بخشیپور مقدم



