کارگاهی از تعامل، امید و گفتگو در هنر معاصر ایران

در روزگاری که فضای هنر معاصر ایران متاثر از فشارهای اقتصادی، اجتماعی و حتی روانی پس از جنگ است، گالریها و مجموعههای خصوصی اغلب به ناچار یا به اختیار به سمت درآمدزایی صرف سوق یافتهاند. مراکز دولتی نیز بیش از پیش به صدور و فروش لایسنس یا گواهیهای برگزاری نمایشگاههایی روی آورده که فاقد کیفیت بوده و وجه اجتماعی خود را از یاد بردهاند. در چنین شرایطی کمتر موسسهای حاضر است به تجربههای نو، آموزش عمومی، یا پروژههایی با مشارکت گسترده مردمی تن دهد و به رسالت اصلی خود یعنی «گشودن فضا برای تجربه و گفتوگو» پایبند باشند. اما درست در میان این وضعیت دشوار و پیچیده، مجموعهای چون «دیهیم» نه با پشتوانههای عظیم مالی و دولتی، بلکه با انگیزه و جسارت، الگویی تازه در ایران معرفی کرده است. دیهیم در عمل، همان کاری را میکند که در اروپا و دیگر نقاط جهان تحت عنوان «رزیدنسیهای هنری» یا «Artist-in-Residence» شناخته میشود؛ فراهمآوردن فضایی برای خلق، تجربه، و تعامل آزادانه با هنر. با این تفاوت که اینجا، برخلاف بسیاری از نمونههای جهانی، تجربهها برای تمامی اقشار جامعه و به صورت رایگان مهیا میشود. از کودک و نوجوان گرفته تا دانشجویان و هنرمندان حرفهای.
برای درک اهمیت دیهیم باید ابتدا به وضعیت عمومی هنر معاصر ایران نگریست. اقتصاد هنر در ایران، بهویژه پس از بحرانهای چندساله اخیر، بیش از پیش به سمت فروش صرف رفته است. نمایشگاهها عمدتا با هدف بازاریابی و فروش آثار طراحی میشوند و کمتر جایی برای تجربههای تازه باقی میماند. حتی برخی از معدود مراکز متعهد به حمایت از هنرهای نو و تجربی نیز به دلیل بروز بحرانهای اجتماعی در چند سال اخیر از ادامه فعالیت خود باز ماندند. دانشجویان هنر نیز با مشکلات مشابهی روبهرو هستند؛ فقدان امکانات کارگاهی، محدودیتهای مالی و حمایتی، و دسترسی کم به آموزش آزاد و تعاملی، بسیاری از آنها را به سوی انفعال یا خروج از میدان سوق داده است. در چنین وضعیتی، گالریها که باید بهعنوان پلتفرمهای مستقل تجربهگرایی عمل کنند، به سالنهای محدودکننده بدل شدهاند.
در این میان اهمیت دیهیم تنها در فعالیتهای هنریاش خلاصه نمیشود؛ بلکه این مجموعه، نشانهای از نوعی پایداری فرهنگی است. در جامعهای که محدودیتها و بحرانهای اقتصادی بسیاری دارد، انتخاب چنین رویکردی، خود عملی انتقادی و پیشرو محسوب میشود. دیهیم نشان میدهد که گالری میتواند چیزی فراتر از یک «فضای نمایش» باشد؛ میتواند به مکانی برای یادگیری، تعامل، و حتی امید اجتماعی بدل شود. این همان چیزیست که هنر معاصر جهانی نیز امروز بهدنبال آن است: شکستن دیوار میان «هنرمند» و «مخاطب»، و خلق فضایی که هر دو بتوانند در آن شریک شوند.
همان طور که در ابتدا به «رزیدنسیهای هنری» اشاره شد، باید یادآور شد که در جهان امروز، برنامههای اقامت هنری و فضاهای پژوهشی برای هنرمندان جایگاهی ویژه دارند و در اروپا و آمریکا، این اقامتها اغلب با زیرساختهای خیرهکنندهای برگزار میشوند؛ استودیوهای وسیع و مجهز، کارگاههای پیشرفته برای کار با فلز، چوب یا چاپ، کتابخانههای کامل، مشاورههای تخصصی و حتی کمکهزینههای مالی. این مراکز، همچون دژهای هنر معاصر، بستری فراهم میآورند تا هنرمندان در آرامش، زمان و ابزار لازم برای تجربه و پژوهش را در اختیار داشته باشند. اما این دسترسی آسان نیست؛ انتخابها رقابتی و گاه بیرحمانهاند. هزاران نفر برای جایگاهی محدود رقابت میکنند و تنها اندکی از آنها، با عبور از فرآیندهای دشوار، به این جهان حمایتشده راه مییابند. در آمریکا، برنامههای فشردهی تابستانی در دل طبیعت یا مؤسسات معتبر در شهرها، هنرمندان را گرد هم میآورند تا در مدت کوتاهی، دست به تجربهای جمعی بزنند. در اروپا نیز، اقامتهای چند ماهه تا ساله فرصتی برای پژوهش عمیق و تولید بلندمدت فراهم میکنند. این الگوها، تصویری روشن از الگوهای حرفهای هنر معاصر جهانیاند.
اما آنچه در ایران در مجموعه «دیهیم» رخ میدهد، با وجود قرار گرفتن در بستری کاملا متفاوت، از بسیاری جهات همسنگ، و در برخی ابعاد حتی فراتر از این نمونههاست. در شرایطی که فضای هنری ایران بیش از هر زمان دیگری زیر فشارهای اقتصادی و محدودیتهای نهادی قرار دارد، دیهیم در سکوت و با شجاعتی مثالزدنی به سراغ آن چیزی رفته که در قلب هنر معاصر نهفته است؛ تعامل زنده و بیواسطه با مردم. اینجا خبری از گزینش سختگیرانه یا مرز میان «حرفهای» و «غیرحرفهای» نیست. درهای دیهیم به روی همه باز است: کودک و نوجوان، دانشجو و هنرمند، یا حتی رهگذری که شاید برای نخستین بار با مواد و ایدههای هنری مواجه میشود. آنچه در اقامتهای غربی با فرم و چارچوبی رسمی و برای گروهی برگزیده رخ میدهد، در دیهیم به تجربهای جمعی و عمومی بدل شده است. کارگاههای مجسمهسازی با پاپیهماشه، استودیو چاپ سیلک ابریشم، مراقبه، جلسات طراحی آزاد، نشستهای گفتوگویی، یا اجراهای چندحسی مانند «سرگرمی در ملأ عام» و تجربههای شنیداری-دیداری چون «مناظر صوتی»، هر کدام بهانهایاند برای آنکه هنر نه بهعنوان محصولی نهایی، بلکه بهمثابه فرآیندی زنده و دمکراتیک تجربه شود.
در اینجا ارزش نه در تولید کالایی هنری برای بازار، بلکه در خودِ تجربه مشترک است؛ در همنشینی، در لمس و ساخت، در مواجهه با دیگری. دیهیم نشان میدهد که هنر میتواند بیهیچ واسطهای به زندگی روزمره مردم راه یابد و آنها را از تماشاگر منفعل به کنشگر فعال بدل کند. در حالیکه اقامتهای اروپایی و آمریکایی بیش از هر چیز به پرورش فردیت هنرمند حرفهای میاندیشند، دیهیم به پرورش جمع، به خلق یک فضای مشترک و به تولید امیدی اجتماعی توجه دارد.
و همینجاست که تفاوت بنیادین آشکار میشود. در فضای بینالملل امکانات و بودجههای کلان دولتی، شرایطی ایدهآل برای تجربه هنری را فراهم میکنند، اما در دیهیم با امکاناتی خصوصی و بی هیچ حمایت مادی و یا معنوی از سوی متولیان هنر دولتی، اما با بیشترین تعهد اجتماعی، راهی را میگشاید که به مراتب موثرتر از رویدادهای فرمایشی و گزینشی مراکز عمومی و یا خصوصی هنر باشد. در روزگاری که بسیاری از مؤسسات خصوصی به فروش صرف آثار و بقای اقتصادی خود بسنده کردهاند، دیهیم عملا بیانیهای فرهنگی است؛ دعوتی به تجربه جمعی، به بازاندیشی نقش هنر در جامعه، و به یادآوری این حقیقت که هنر نه امتیاز قشر خاص، بلکه حق همگان است.
فعالیتهای شش هفتهای دیهیم را میتوان نه صرفا یک نهاد هنری، که یک «اثر» دانست؛ اثری زنده که در دل جامعه جاری است. همانگونه که در اروپا و آمریکا اقامتهای معتبر به نمادهای اعتبار هنری بدل شدهاند، دیهیم نیز در متن جامعه هنر معاصر ایران، نماد پایندگی فرهنگی است. پایداری در برابر انزوا، در برابر تجاریسازی صرف، و در برابر بیاعتنایی هنر فرمایشی به مردم. آنچه در این فضا رخ میدهد، همتراز تجربههای جهانی است، اما ریشه در خاکی دارد که نیازمند بیش از هر چیز به همدلی، امید و خلاقیت جمعی است.
به همین دلیل، دیهیم نه تنها همسطح مراکز معتبر جهانی است، بلکه در یک بُعد حیاتی ــ بُعد اجتماعی و انسانی هنر ــ گامی فراتر میگذارد. اینجا هنر دیگر تنها زبان زیباییشناختی نیست؛ هنر بدل میشود به کنشی اخلاقی، فرهنگی و جمعی، و همین است که دیهیم را در منظومه هنر معاصر ایران به نقطهای شاخص و ماندگار بدل نموده.
در دل این تجربه، هنر بدل به کنش جمعی، اخلاقی و زیربنایی شده، نه فرمایشی، نه ساختاری، بلکه زنده، آزاد، و دمکراتیک. آنچه امروز میبینیم، نه فقط همسطح مراکز معتبر جهانی، که جلوهای پیشرو در بعد انسانی و مردمی هنر است؛ فضایی که در آن هنر نه کالایی تجملی، که نیرویی زنده برای امید و مشارکت عمومی است. و این مهم منطبق بر خواست مدیران هنری مجموعه دیهیم مبنی بر بازیابی امید و آرامش روحی پس از بحران و مخاطرات جمعی جنگ است.
این فعالیتها در مجموعه دیهیم را که تحت عنوان «چله» در شش هفته گذشته به اجرا در آمده، در رشتهها و مدیومهای مختلفی در دو فضا در استان تهران و در روز های پنجشنبه و جمعه هر یک از این شش هفته به اجرا درآمده است. کارگاههایی با عناوین «دیالوگ خطوط»، «ساخت خلاقانه با پاپیه ماشه»، «موقعیتیابی خود در زمان حال»، «ساخت و ساز تجربی»، «خط خطی خلاق»، «طراحی آزاد بیان آزاد»، «چیدمان منشور آرامش»، «شاهنامه خوانی»، «قصه خوانی و متل خوانی برای کودکان»، نمایش فیلم، فضاسازی با نور و تصویر و هممسیری در گوشههایی از کارخانه برای شنیدن صداهای گوناگون، در این شش هفته، از دوم مردادماه در کارخانه نوآوری دیهیم در محدوده قیامدشت و گالری ریشه 29 در خیابان فرشته تهران برگذار گردید و به نظر میرسد که این مجموعه فعالیتها، به گونههای دیگر نیز در هفتههای آینده ادامه یابد.
بامگردی
مهدی بخشیپور مقدم










