جامعه‌شناسی و تحول بزرگ در ایده نسبت به دغدغه‌های زنان

7

گفت‌وگو فرهاد رضایی با سارا ساسانی

سارا ساسانی عکاس صحنه‌پرداز، با مدرک کارشناسی ارشد پژوهش هنر و کارشناسی ارشد جامعه‌شناسی، فعالیت‌های هنری خود را از سال ۱۳۸۲ آغاز کرد. آثار او عمدتا با محوریت زنان و همچنین محیط‌ زیست است و در این زمینه در رسانه‌های مختلف داخلی و خارجی فعالیت داشته است. سارا ساسانی با روزنامه‌ها، خبرگزاری‌ها و نشریات معتبری داخلی همچون روزنامه‌ی اعتماد، ماهنامه‌ فرهنگ و هنر، باشگاه خبرنگاران جوان، ماهنامه‌ فرهنگستان هنر، سایت ایران تئاتر و در عرصه بین‌الملل با مجله‌ العربیک و مجله‌ الطفل(کویت) همکاری کرده است. وی همچنین دارای جوایز مختلف از جشنواره‌ها و مسابقات عکاسی داخلی و خارجی است و مجموعه‌های متعدد خود را در نمایشگاه‌های گوناگون به نمایش گذاشته است.

به نظر شما عکاسی هنرِ ثبت واقعیت است یا خلق یک روایت جدید؟
بستگی به حوزه‌ای دارد که در آن فعالیت می‌کنیم. برای نمونه، اگر عکاسی مستند یا خبری انجام می‌دهیم، اولویت با ثبت واقعیت است. اما در عکاسی با رویکرد هنری، به احتمال بیشتر بر جنبه‌های هنری تمرکز خواهیم کرد. با این‌حال، فرم و محتوا دو عنصر جدانشدنی هستند که باید در کنار هم قرار بگیرند. حتی عکاسی که مستندی را ثبت می‌کند، به فرم توجه دارد؛ اما در عکاسی خبری، لحظات خاص خبری گاهی باعث می‌شوند که فرم در اولویت دوم قرار بگیرد. البته عکس‌های خبری بسیاری را دیده‌ایم که علاوه بر ارزش خبری، از نظر زیبایی‌شناسی، ترکیب‌بندی و حظ بصری و جنبه‌های هنری نیز قابل‌تامل هستند. در آثار هنرمندان تجسمی، ممکن است یکی از این دو عنصر فرم یا محتوا بیشتر برجسته شود. برای مثال، در کارهای من، محتوا همواره اهمیت بیشتری داشته و مرا به سمت فرم هدایت کرده است، به‌گونه‌ای که درباره فرم نهایی تصمیم بگیرم. در نهایت، معتقدم که هر عکس باید درون خود روایتی داشته باشد.

نظرتان درباره‌ سانسور یا محدودیت‌های عکاسی مستند چیست؟
تا به حال عکسی گرفته‌اید که سانسور شده یا اجازه‌ی انتشار پیدا نکرده باشد؟
بله بسیار.
سوزان سانتاگ می‌گوید: «عکاسی ردپای واقعیت است». در حقیقت، اگر ابژه‌ای در واقعیت وجود نداشته باشد، نمی‌توان عکسی از آن ثبت کرد. حداقل باید یک نشانه نوری از آن وجود داشته باشد، تا بتوان آن را ثبت کرد. ناخودآگاه عکاسی، بیشتر مورد حذف از سوی سانسورچی بوده‌ است، زیرا در پشت هر عکس یک واقعیت نهفته است و این‌طور نیست که سوژه‌ای ملهم از ذهن باشد و یا ابژه‌ای سورئال باشد که نیاز به طراحی، نقاشی یا شکل‌های دیگر تجسمی داشته باشد. برای مثال، وقتی می‌خواهم پرتره‌ای از یک زن بگیرم، آن زن در واقعیت وجود دارد، مگر اینکه از تکنیک‌ها و افکت‌ها یا فیلترهای خاصی استفاده کنم، ولی در نهایت یک زن واقعی در جلوی دوربین قرار دارد.
بارها درگیر سانسور شده‌ام به دلیل محدودیت‌ها. گاهی در ذهن خودم ایده‌ای را طراحی می‌کنم، اما هنگام اجرا و ارائه، فیلترهایی از سمت خودم، گالری‌دار و حتی ارشاد اعمال می‌شود که البته این‌ها جزو مسئولیت‌های آن‌هاست.
مجبور شدم یکی از نمایشگاه‌های اخیرم را  با عنوان «ما تکرار می‌شویم» در تابستان ۱۴۰۳ به صورت خصوصی برگزار کنم. این موضوع برایم بسیار غم‌انگیز بود چون کارهایم به مخاطبان کمتری نمایش داده شد و به درستی مورد نقد و بررسی قرار نگرفتند. با این حال، نمی‌توانستم آن‌ها را ارائه نکنم، زیرا ارائه اثر یعنی این‌که کارهایت وارد تاریخ می‌شوند و اگر اثری نمایش داده نشود، انگار هیچ چیزی تولید نشده است.
در نمایشگاه سال ۱۳۹۶، مجموعه «زن مردگی»، در هنگام چیدمان نهایی، مجبور شدیم بخشی از عکس‌ها که قسمتی از بدن زن در آن‌ها نمایان بود را با تورهایی با بافت پر‌تراکم بپوشانیم. اما در نهایت من برنده شدم، چون وقتی بخش‌هایی از اثری سانسور می‌شود، انگار بیشتر دیده می‌شود و جذاب‌تر می‌شود.

اتمسفر یک عکاس برای ایجاد خلاقیت باید چگونه باشد؟
در جامعه‌شناسی به دو رویکرد مختلف اشاره می‌شود: یک دسته از افراد، استعداد، ذوق و قریحه را امری درونی می‌دانند، در حالی که دسته دوم افرادی هستند که این ویژگی‌ها را اکتسابی می‌دانند. من از دسته دوم هستم و معتقدم که انسان‌ها هیچ‌چیز را به‌طور ذاتی از درون خود ندارند. ممکن است رگه‌هایی از ویژگی‌های خاص به‌واسطه وراثت به آن‌ها منتقل شود، اما آنچه برای من اهمیت دارد، این است که محیطی که فرد در آن رشد می‌کند، تاثیر بسیاری در شکل‌گیری شخصیت و استعداد او دارد. به‌عنوان مثال، همان‌طور که موسیقی‌ای که من گوش می‌کنم، ممکن است فرزندم را مجبور کند که آن را تجربه کند، هنرمندان نیز در نهایت آثار خود را براساس مجموعه‌ای از دیده‌ها، شنیده‌ها و تجربیاتی می‌سازند که اکتسابی است.
اتمسفر یک هنرمند به‌گونه‌ای است که ذهن خود را از طریق تمرین و ممارست تربیت می‌کند. این موضوع هم برای خودم نیز صدق می‌کند. از شش‌سالگی نقاشی می‌کشیدم و پدرم نقاشی‌هایم را قاب می‌کرد. از نظر خانواده، شاید من دختر با استعدادی بودم، اما این زمینه‌ای بود که پدر و مادر برای من فراهم کردند. آن‌ها کاغذ و قلم به من دادند، من را تشویق کردند و من را حمایت و هدایت می‌کردند.
می‌خواهم یک نکته مهم را مطرح کنم: وقتی به مجموعه‌های عکاسان جهان به ترتیب تاریخ نگاه می‌کنیم، متوجه می‌شویم که مجموعه‌های اولیه معمولا ضعیف‌تر از مجموعه‌های بعدی هستند. یک هنرمند، علاوه بر زیست شخصی‌اش، در طول حیات هنری‌اش آثاری خلق می‌کند، پژوهش می‌کند، سفر می‌رود و در نهایت، با گذر زمان، اتمسفری را برای خود می‌سازد که به رشد و تکامل هنر او کمک می‌کند.

«رشته جامعه‌شناسی تحول بزرگی در خلق ایده‌هایم نسبت به دغدغه‌های زنان ایجاد کرد»

چه تفاوتی بین عکاسی مستند و خبری می‌بینید؟
عکاسی مستند یک دسته‌بندی بزرگتر است که به نوعی عکاسی خبری را نیز دربر می‌گیرد. در عکاسی خبری، ما واقعیت را مستند می‌کنیم و اکنون و همچنین سال‌ها بعد می‌توان به آن استناد کرد. تفاوت اصلی این است که در عکاسی خبری، علاوه بر مستندسازی، موقعیت اهمیت دارد که همان موقعیت خبری را در عکس به‌وضوح شامل می‌شود. به عبارت دیگر، در عکاسی خبری باید به پرسش‌های «چه زمان»، «چه کسی»، «کجا»، «چطور»، «چرا» به طور دقیق پاسخ داده می‌شود، چرا که معیار سنجش است.
در عکاسی مستند، دست ما بازتر است تا گزارشی مفصل‌تر یا حتی تعداد بیشتری عکس ارائه دهیم، به‌ویژه در پروژه‌هایی که پایان باز دارند و در طول زمان توسعه پیدا می‌کنند. مثلا موضوعی مانند بحران آب در منطقه‌ای از ایران که می‌توان سال‌ها روی آن کار کرد. نکته‌ای که در عکاسی مستند برایم جذاب بود، این است که خودم موضوع را انتخاب می‌کردم. در حالی که در عکاسی خبری، کار سفارشی و وابسته به موقعیت است؛ یعنی من تصمیم‌گیرنده نیستم و وظیفه‌ای دارم که باید آن را انجام دهم. عکاسی مستند به‌طور پیش‌پرداخته و نیازمند پژوهش است و در بسیاری از موارد، به نوعی کارگردانی شده است، همچون یک فیلم مستند.
اما در عکاسی خبری، یکی از ویژگی‌هایی که وجود دارد، انقضای تاریخی است. به این معنا که بعد از مدتی، عکس خبری دیگر اهمیتی پیدا نمی‌کند و بیشتر جنبه‌ی تاریخ‌نگاری دارد. البته که اینجا باید اضافه کنم در هنر معاصر ما با نوعی از عکاسی مستند، با عنوان عکاسی مستند مفهومی مواجه هستیم که برخی از قواعد عکاسی مستند در گذشته را تغییر داده است.

شما عکاسی مستند می‌کنید و ویدئو آرت می‌سازید؛ چرا تا به حال فیلم مستند نساختید؟
آخرین نمایشگاهی که کیوریت کردم، داستان کوتاهی از کتاب «جنگ چهره زنانه ندارد» بود که روی ستون گالری نوشتم. یکی از صحنه‌های آن را قصد داشتم اقتباسی یکی از بخش‌های کتاب را تبدیل به فیلم کنم، اما زمانی که برآورد کردم هزینه‌اش خیلی بالا بود. افراد زیادی را دیده‌ام که در فیلم‌سازی تحصیل کرده‌اند و بعد به عکاسی روی آورده‌اند. عکاسی هم به صورت فردی انجام می‌شود و هم هزینه‌اش پایین‌تر است، هرچند که نتیجه‌اش کوچکتر است و برد خبری کمتر و نیز مخاطبان کمتری نسبت به سینما دارد، ما در سینما با صنعتی روبرو هستیم که مترادف با سود و اقتصادی گسترده است. البته همسرم که از سال ۱۳۸۶ با هم هستیم و فیلم‌ساز است، همیشه اولین مشاور کارهای من است و همین‌طور من اولین مشاور کارهای او. اگر طرح کوتاهی بنویسد، اولین نفری هستم که برایم ارسال می‌کند و نظرم را می‌پرسد.
پس حس می‌کنم که در آن فیلم شریک هستم. حتی دو فیلمنامه نوشته‌ام و در خانه سینما ثبت کرده‌ام، اما هیچ‌وقت به فکر ساختن آن‌ها نیفتادم چون پروسه‌ی سختی دارد.
شاید دلیل دیگر این باشد که در عکاسی، نتیجه زودتر به دست می‌آید و من کاراکتری دارم که دوست دارم ماحصل کارم را سریع‌تر ببینم.

به نظر شما شخصیت هنرمند در اثر پدیدار می‌شود؟
یا اثر بعد از خلق، هویتی مستقل از هنرمند دارد؟
هیچ اثر هنری جدا از هنرمند نیست و به یقین، شخصیت هنرمند در اثر پدیدار می‌شود. کسی که یک اثر هنری را به‌ عنوان اثر واحد یا مجموعه‌ای از آثار تولید می‌کند، خودش در آن بازتاب پیدا می‌کند. به همین دلیل است که امضای اثر را می‌شناسیم و با دیدن برخی از آثار، می‌توانیم حدس بزنیم که متعلق به کدام هنرمند است. اما در بخش دوم، وقتی هنرمند اثری را تولید می‌کند، با توجه به نظریه دریافت مخاطب، اثر از هنرمند جدا می‌شود و یا همان «مرگ مولف» اتفاق می‌افتد. این اثر به جایی می‌رود که مخاطب می‌خواهد. از سوی دیگر، آثار ممکن است به جاهایی بروند که خود صاحب اثر در آنجا حضور نداشته باشد. در این مواقع، روایت‌هایی برای این اثر شکل می‌گیرد که از صاحب اثر جداست و خارج از اختیار هنرمند است.

فکر می‌کنید عکاسان خبری باید بی‌طرف باشند یا احساسات خود را در عکس‌ها نشان دهند؟

بگذارید این نظریه را نقض کنم که ما از اساس مفهومی به نام «بی‌طرفی» نداریم.
اگر یک عبارت را نقل‌‌قول مستقیم کنید، حتی با آکسان‌گذاری، تند یا آرام بودن لحن بیان، آن عبارت را تغییر می‌دهید و به نوعی عبارت از آن شما می‌شود. شما با زاویه، کادر، اندازه، فلو و فکوس، نگاه خودتان را ثبت می‌کنید. این یعنی هر عکاسی در واقع دنیای خود را از طریق انتخاب‌هایش می‌سازد و نمی‌تواند کاملا بی‌طرف باشد.

لحظه‌ای که حس کردید «من یک عکاس حرفه‌ای شدم» و می توانم عکس ارائه کنم چه زمانی بود؟
از ابتدا اعتماد به نفس لازم برای ارائه عکس‌هایم را داشتم. در سال ۱۳۸۲ وارد روزنامه اعتماد شدم و یک روز باید به سفارت اتریش می‌رفتم تا از یک عکاس به نام آقای لئوکندل که آثارش روی دیوار سفارت نمایش داده شده بود، مصاحبه‌ای تهیه کنم. آلبوم کنتاکت شیت عکس‌های آنالوگم را هم با خود بردم و به آقای کندل نشان دادم. او از من پرسید: «قیمت هر عکس چقدر است؟» پاسخ دادم: «هر کدام ۳۰ هزار تومان» و او هشت عکس از من خرید. سپس اسم کاغذ و ابعاد را هم سفارش داد تا برایش چاپ کنم. این اتفاق برایم جرقه‌ای خوب بود و سبب شد تا خانواده‌ تشویقم کنند.
اما اولین باری که به‌طور حرفه‌ای عکس‌هایم را ارائه کردم، با دومین نمایشگاه انفرادیم در سال ۱۳۹۵ بود. در آن زمان احساس کردم که می‌توانم قدم‌های مصمم‌تری بردارم.

با توجه به تکنولوژی‌های جدید مانند هوش مصنوعی، عکاسی خبری و مستند را چگونه می‌بینید؟
در کلاس‌ها به دانشجویان توصیه می‌کنم که با استفاده از هوش مصنوعی اتود بزنند و شاید بخواهید که یک بخش از آثار خود را با کمک هوش مصنوعی اضافه کنید. به‌عنوان مثال، در مجموعه جدید، یک عکاس معروف در گوشه‌ای از نمایشگاه، چند عکس را به نمایش گذاشته بود که عنوان کرده بود این تصاویر با استفاده از هوش مصنوعی ایجاد شده‌اند. فکر می‌کنم این روند می‌تواند افق‌های جدیدی برای مخاطب آینده بگشاید و چشم‌اندازی روشن از تاثیر هوش مصنوعی در هنر ایجاد کند.

تا چه حد از ویرایش و اصلاح عکس موافق هستید؟ آیا پس پردازی می‌کنید؟
چون عکس‌های من کارگردانی شده هستند، کمتر ویرایش می‌کنم و حتی کنتراست و کالر کست را از قبل روی دوربین تنظیم می‌کنم. با این حال، مخالف ویرایش نیستم؛ زیرا این موضوع بستگی به شخصیت افراد دارد. این نکته نشان‌ می‌دهد که عکاس تا چه حد کمال‌‌گراست یا تا چه حد به خود اجازه آزمون و خطا می‌دهد.

تا به حال در عکاسی دچار خطر یا مشکل شده‌اید؟ محدودیت‌ها و چالش‌هایتان چه بوده؟
زمانی که عکاسی خبری می‌کردم، روزی ۱۴ ساعت کار و حمل دوربین حداقل ۶ کیلویی برایم دشوار بود. در سیستم اداری بروکراسی، متاسفانه به وضوح دیدم که زنان نادیده گرفته شده‌اند. محدودیت‌هایی که عرفی و شرعی و نگاه خاصی که به زنان دارند و تفکر مردسالارانه.
در برنامه‌ای که تحسن طلاب در جلوی سفارت عربستان برگزار شد، با پوششی کاملا اسلامی، مانتو بلند و شال بلند و کاملا پوشیده بودم.
اما به من تذکر می‌دادند که حجابت را رعایت کن و عکاس‌های مرد بین طلاب راحت عکاسی می‌کردند و طلاب ناراحت بودند از اینکه من آنجا بودم. بعد متوجه شدم که حجاب من با تمام پوشیدگی‌ام برای آن‌ها کافی نبود و از نظر آن‌ها، حجاب برتر یعنی چادر و من بدون چادر برای آن‌ها هویت نداشتم.

شرایط ارائه یک عکس در فضای مجازی، گالری یا هر دسته‌بندی دیگر چیست؟ شما چگونه انتخاب می‌کنید؟
باید در مورد تمام رسانه‌ها شناخت داشت. بله، ممکن است پیش بیاید در آینده به رسانه ارائه اثر فکر کرد، اما من خیلی هدفمند کار می‌کنم. باری به هر جهت کار کردن از نظر زمانی و مالی، درست نیست. به همین خاطر، در مرحله ایده‌پردازی به رسانه‌ای که قرار است در آن ارائه شود، فکر می‌کنم و تکلیف خودم را معین می‌کنم. ویژگی‌های رسانه‌ها با هم متفاوت است. مجموعه‌هایی که تعداد عکس زیادی دارند، و همچنین موضوعاتی که امکان گسترده‌تر شدن دارند، برای کتاب مناسب‌تر باشد. برخی از مجموعه‌ها به دلیل ویژگی روایی و طرحی که از پیش به آن پرداخته شده، قابلیت این را ندارند که بیشتر از ده یا پانزده عکس داشته باشند. بازی‌هایی که در فضای مجازی می‌توان انجام داد، هرگز در کتاب و گالری قابل انجام نیست. گالری‌دار و کیوریتور به بازار مالی فکر می‌کنند و فاکتورها و سیاست‌های هر گالری‌دار متفاوت است.

از نمایشگاه «صندلی‌ها» تا «حذف شود»، چه تفکری در شما تغییر کرده است؟
نمایشگاه اول را با حمایت، ایده و سفارش جشنواره تئاتر در سالن مولوی برگزار کردم که عکس‌های بازبینی تئاتر بودند. اما به مرور سعی کردم توسعه فردی را با استفاده از مطالعه منظم، متمرکز و غیرمتمرکز در زندگی خود دنبال کنم. بسیاری عکس دیدم و عکس گرفتم، در ورکشاپ‌ها شرکت کردم و در دانشگاه تدریس می‌کردم. یادم هست در یک ترم به خاطر چند واحد جدیدی که گرفته بودم، شانزده کتاب خواندم و آزادانه فکر می‌کنم. کارم را در رسانه‌های مختلفی مانند کتاب، نمایشگاه و ویدئو ارائه می‌کنم. مجموعه آثار هر هنرمندی که مد نظرم هست را دقیق، تحلیل و ارزیابی کنم. سپس در مورد آن صحبت می‌کنم و این روش را از همان دوران عکاسی خبری به‌دست آورده‌ام. ذهن ژورنالیستی و تحلیل‌گر من به این شکل ساخته شده که شاخک‌هایم باید تکان بخورد و هیچ امری را ساده نمی‌پذیرم؛ همیشه به دنبال دلیل یک مسئله هستم.
بعد از دوره کاردانی که عکاسی خبری خواندم، تغییر رشته به جامعه‌شناسی، تحول بزرگی در زندگی من بود، هم در مقطع کارشناسی و هم در دوره کارشناسی ارشد. فکر می‌کنم این تغییر رشته، تحول بزرگی در تئوری ذهنم به‌وجود آورد.

چقدر به این جمله معتقدید: «دوربین فقط یک وسیله‌ است، مهم نگاه عکاس است»؟
نگاه دغدغه‌مند و تئوری ذهن عکاس است که نشان می‌دهد، در پس‌زمینه‌ ذهنش چه می‌گذرد. دکتر فاضلی در کتاب «مردم‌نگاری هنر» می‌گوید:«از جایی به بعد، گسترش موبایل‌های هوشمند، عکاسی را همگانی کرده است و همه ما به نوعی عکاس شده‌ایم.» به علاوه، در موبایل‌ها بی‌نهایت نرم‌افزار و اپلیکیشن وجود دارد که می‌توانیم با استفاده از آن‌ها عکس‌های بهتری بگیریم و با فیلترهای متفاوت تغییراتی در آن‌ها ایجاد کرده و ویرایش کنیم.
اما نکته‌ای که در دو دهه اخیر برای داوران مهم شده، این است که در پس این مجموعه‌ها، چه دغدغه‌ای نهفته است. به همین دلیل، گزاره هنرمند اهمیت زیادی پیدا کرده است؛ زیرا می‌خواهند بدانند جهان‌بینی شما به عنوان یک هنرمند چیست و قرار است در مجموع حیات هنریتان چه چیزی به جهان هنر اضافه کنید یا به بیان بهتر چه باری از روی دوش جامعه و هنر بر می‌دارید.

موقعیت‌های روزمره اجتماعی، مانند موضوع زن، را چگونه می‌توان به وسیله عکاسی بیان کرد؟
ایده‌ای که در ذهنم وجود دارد، به طبع ناشی از زندگی روزمره خودم و زنان اطرافم است که هر روز با آن‌ها مواجه می‌شوم و در کنارم زیست می‌کنند. آن موقعیت‌ها را با الهام از زنان اطرافم می‌گیرم و با توجه به شیوه عکاسی‌ام، جهان خود را ‌بسازم. پس از طریق عکاسی صحنه‌پردازی‌شده، فریم‌ها را ثبت می‌کنم. ممکن است به دلیل محدودیت‌ها، روایت‌های دقیق و مستندی از آن زندگی‌ها نباشد، اما با اضافه شدن بینش، دغدغه‌ها و تئوری ذهنم، آن موقعیت ساخته می‌شود. در نهایت، چیزی که ساخته می‌شود، جدا از خودم و اطرافم نیست.

فکر می‌کنید عکس‌هایی که از فقر یا بحران‌های اجتماعی گرفته می‌شوند، واقعا به تغییر شرایط کمک می‌کنند یا تنها کنجکاوی مردم را تحریک می‌کنند؟
آیا نمایش بیش از حد این عکس‌ها باعث بی‌ تفاوتی مردم نسبت به آن‌ها نمی‌شود؟
جنگ‌هایی که در خاورمیانه اتفاق می‌افتد، باعث شده که ما نسبت به آن‌ها بی‌تفاوت شویم و خوشحالیم که این اتفاقات برای ما نیفتاده است. دنیای معاصر به دلیل گسترش و سرعت اخبار، چنین وضعیتی پیدا کرده است. همانطور که هربرت مارکوزه در کتاب «انسان تک‌ساحتی» می‌گوید:« انسان معاصر فضای ایزوله و استاندارد خودش را ایجاد کرده است».
یک هنرمند به طرح مساله می‌پردازد؛ مثلا موضوع آب را با دیدگاه خودش برش می‌زند و بال و پر می‌دهد و پر‌رنگ می‌کند و با ارائه اثرش آن موضوع را به چالش می‌کشد و مخاطب را آگاه می‌کند. حال، بستگی به نحوه پرداختن به موضوع دارد که آیا موضوع را به‌گونه‌ای آسان‌فهم یا سخت‌فهم مطرح می‌کند و جامعه هدفش چه گروهی باشد. ممکن است در عکاسی مستند بتواند کمک‌هایی جذب کند. یادم می‌آید که آقای عبداله حیدری مجموعه‌ای در رابطه با دختران شین‌آباد کار کرده بود که در مدرسه سوخته بودند. این اتفاق به دلیل برد خبری، منجر به این شد که بسیاری از پزشکان به‌صورت رایگان آن‌ها را عمل کنند.

چگونه می‌توان به‌وسیله‌ی عکاسی، اثر هاله‌ای را در جامعه تغییر داد و قضاوت‌ها و تصورات سطحی را به چالش کشید؟
در جامعه امروز، به‌واسطه حضور گسترده فضای مجازی، متاسفانه با اطلاعات و قضاوت‌های سطحی و همچنین کلیشه‌ای بسیار مواجه هستیم که خود اینستاگرام نمود این موضوع است. همه افراد اطلاعاتی دارند به اندازه یک اقیانوس، اما به عمق یک بند انگشت. به خوب و بد این موضوع کاری ندارم، اما یک هنرمند آگاه و با دانش می‌تواند با اثری که خلق می‌کند، تا حدودی و با توجه به گستره مخاطبانی که دارد، تغییر ایجاد کند یا حداقل موضوع را مورد بحث و سوال قرار دهد. بنابراین، تغییری ایجاد نمی‌شود، مگر آنکه هنرمند آگاهانه و با دقت نسبت به موضوعی که طرح می‌کند، برخورد کند.

چه نیازی را در جامعه احساس کردید که تصمیم گرفتید به عنوان سارا ساسانی، از طریق عکاسی آن را بیان کنید؟
در خانواده‌ای به دنیا آمدم که همه زن بودند و چون مرد در خانه ما نبود، دوستان و آشنایان زن، بیشتر جذب خانه ما می‌شدند. به طبع، در فضای زنانه بزرگ شدم و به همین دلیل تصمیم گرفتم با دیدگاه دیگری به موضوع زنان در جامعه بپردازم و آسیب‌شناسی کنم. به‌ویژه زمانی که جامعه‌شناسی می‌خواندم، تمرکز خود را روی موضوع زن در جامعه گذاشتم و مطالعاتم را در این حوزه بیشتر کردم. شاید می‌توانستم با رویکردی روشمند پیش بروم، هرچند که این موضوع سخت و پیچیده است.
همچنین موضوع محیط زیست با توجه به آموزش‌ها و سفرهای خانوادگی که می‌رفتیم، برایم اهمیت ویژه‌ای داشت. به سهم خودم، خواستم از طریق هنر باری از دوش محیط‌زیست کشورم بردارم. عکاسی خبری و مستند را مناسب نیافتم، پس برای رویکرد انتقادی خودم تصمیم گرفتم از طریق صحنه‌پردازی، جهان زنان اطراف خودم را بسازم. این تکنیک را دوست دارم، زیرا بر کار خود مسلط هستم.

پرسپکتیو شما درباره بحران «روزمرّگی تا روز-مرگی» چیست؟
به‌خاطر سبک زندگی که دارم، کمتر دچار روزمرگی می‌شوم، اما در سال‌های ۱۳۹۷ یا ۱۳۹۸ بود که متاسفانه دچار روزمرگی شده بودم. برای اینکه از این بحران خارج شوم، از طریق مجموعه‌ای که کار کردم، یک دوست و کیوریتور این موضوع را مطرح کرد و با فضای آن روزهای من همخوانی داشت. تلاش کردم روی آن موضوع کار کنم که سبب ایجاد مجموعه‌ای به نام «روزمرگی» شد. از ویژگی‌های ادبیات فارسی استفاده کردم و این دو کلمه را با «اسلش» (/) یا خط تیره (_) به این صورت خواندم: یعنی آن اتفاقی که هر روز تکرار می‌شود، تبدیل به مرگ تو می‌شود. این مجموعه برای من پالایش ذهن بود. بخشی از این مجموعه در نمایشگاهی در وین و مجموعه کامل آن در ایران در سال ۱۳۹۹ در گالری «راه ابریشم» به نمایش درآمد. به نوعی، در طول این پروسه، آن روزمرگی و احساس رخوت و بیهودگی که داشتم، از من دور شد.

بام گفت‌وگو
مصاحبه کننده: فرهاد رضایی

از مجموعه ما تکرار می شویم-۱۴۰۳
از مجموعه روزـمرگی- ۱۳۹۹
از مجموعه ویرانی- ۱۳۹۶

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد.